نيست . اما با اينحال چون در اثر اين تردستى ناجوانمردانه فريب خورده بود بخاطر سوگند خود اجازه داد زنش با او برود .
63 - بدين ترتيب آريستون سومين زن خود را به خانه خود آورد و دومين زن خود را طلاق داد . اتفاقا اين زن قبل از انقضاى مدت و قبل از ده ماه طفلى به دنيا آورد كه همان دمارات بود . در موقعى كه آريستون با افورها « 1 » در مجلسى حضور داشت خدمتگارى بنزد او آمد و تولد طفل را به اطلاع او رسانيد . اما او كه به خوبى ميدانست چه موقع زن خود را به خانه آورده است با انگشتان به محاسبه ماههاى منقضى شده مشغول شد و آنگاه خداوندان را گواه گرفت و چنين گفت : « اين طفل نبايد از من باشد . » افورها اين سخن را شنيدند ، اما در آن لحظه توجهى نكردند .
آن طفل رشد كرد و آريستون از آنچه گفته بود پشيمان شد زيرا بعدها اطمينان كامل يافت كه دمارات فرزند خود اوست . اما علت اينكه او را دمارات نام نهاد چنين بود « 2 » : قبل از اين حوادث اهالى سپارت به اجتماع دعا كرده بودند كه آريستون ، مردى كه بيش از همه پادشاهان ديگر برايش ارزش قائل بودند ، صاحب فرزندى شود و به همين جهت او را دمارات نام نهادند .
64 - مدتى سپرى شد . آريستون درگذشت و دمارات پادشاه شد . اما بىترديد لازم بود كه اين مطالب گفته شود و موجب خروج سلطنت از دست دمارات گردد زيرا روزى كه او سپاه خود را از الوزيس « 3 » فراخواند كلئومن را سخت با خود دشمن كرد و وقتى كلئومن براى مجازات طرفداران مادها به اژين رفت ، اين كينه و خصومت
هامش
( 1 ) - افورها( Ephores )مأمورين عاليرتبه در سپارت قديم كه داراى اختيارات مطلق در مسائل قضائى و مالى بودند .
( 2 ) - دمارات در يونان به معناى « خدا داده بخواسته مردم » بوده است .
( 3 ) - الوزى( Eleusis )يا الوزيس از شهرهاى كوچك شبه جزيره آتيك واقع در شمال آتن كه امروز لپسينا( Lepsina )نام دارد .