تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
قرار دارد ميبرد . و هربار كه طفل را به آن محل ميبرد ، خود در برابر مجسمه الهه قرار ميگرفت و با تضرع و زارى از الهه ميخواست تا زشتى چهره طفل را بزدايد . بطوريكه نقل ميكنند روزى در موقع خروج از معبد زنى در مقابل او آشكار شد و از او سوال كرد كه چه چيز در بغل دارد . وى جواب داد كه طفلى در آغوش دارد . آن زن تقاضا كرد كه طفل را به او نشان دهد ، اما دايه از نشان دادن طفل خوددارى كرد زيرا پدر و مادرش دستور داده بودند كه او را به هيچكس نشان ندهد . ليكن آن زن با هر زبانى كه ميدانست بديدن آن دختر اصرار كرد . سرانجام وقتى دايه مشاهده كرد كه آن زن تا اين حد مايل به ديدن طفل است ، او را به او نشان داد . آن زن دست نوازشى برسر طفل كشيد و اظهار كرد كه اين دخترك بين زنان سپارت زنى زيبا خواهد شد . از آن روز ببعد آن طفل زشت صورت تدريجا تغيير شكل داد و وقتى بسن بلوغ رسيد با آژتوس « 1 » فرزند آلسيداس « 2 » و دوست آريستون « 3 » ازدواج كرد . 62 - اتفاقا آريستون عاشق بيقرار اين زن زيباروى بود . پس وى نيرنگى انديشيد كه چنين بود : به دوستى كه اين زن به او تعلق داشت پيشنهاد كرد كه از تمام اموال او هرچه مايل است براى خود برگزيند و در مقابل به او نيز اجازه دهد كه هرچه را مايل است از اموال او تصاحب كند . چون آن مرد خيالش از جانب زن خود آسوده بود و ميدا است كه آريستون نيز زن دارد با پيشنهاد او موافقت كرد و هر دو نفر قرارداد را بقيد سوگند تضمين كردند . آنگاه آريستون آنچه را كه آژتوس از بين اموال او انتخاب كرد ( ذكر آن در اين مقام ضرورى نيست ) به او داد و در موقعى كه براى انتخاب سهم خود به خانه او رفت در صدد برآمد كه زن دوست خود را با خود ببرد . اما رفيقش بىتأمل پاسخ داد كه زن او يگانه چيزى است كه مشمول قرارداد آنها
هامش
( 1 ) -Agetos( 2 ) -Alidas( 3 ) -Ariston