پادشاهى بسلطنت ميرسد تمام شهرهائى را كه تا آنزمان خراج ميپرداختهاند از پرداخت خراج معاف مىكند .
60 - اكنون بنقل يكى از خصوصياتى ميپردازم كه شباهت لاكدمونىها را با مصريان نشان ميدهد : در بين اين دو قوم پيشهء جارچىگرى و نىزنى و آشپزى از پدر به پسر منتقل مىشود . از مردى كه نىزن است فرزندى نىزن به دنيا ميآيد و از مردى كه طباخ است فرزندى طباخ و از آنكس كه جارچى است فرزندى جارچى پاى بعرصه وجود ميگذارد . ممكن است ديگران صدائى رساتر داشته باشند ، اما فقط به اين جهت نميتوانند سد راه فرزند يك جارچى شوند زيرا اصل ، شغل پدر شخص است . چنين است عادات و رسومى كه در اين موارد معمول است .
61 - در دورهاى كه من از آن سخن ميگويم ، در همان موقع كه كلئومن در اژين اقامت داشت و براى مصالح عمومى يونانيان تلاش ميكرد دمارات بر ضد او مشغول اقدام بود و اين عمل را نه بخاطر اهالى اژين بلكه از راه حسادت و خودخواهى انجام ميداد .
بنابراين وقتى كلئومن از اژين بازگشت درصدد برآمد كه دمارات را از سلطنت خلع كند و اوضاع و احوالى را كه اكنون بنقل آن مشغول ميشوم بهانهاى بر ضد او قرار داد :
آريستون پادشاه سپارت با اينكه داراى دو زن بود از داشتن فرزند محروم بود . و چون اطمينان كامل داشت كه از اين حيث ايرادى به خود او وارد نيست به ترتيبى كه نقل ميكنم به عقد سومين زن خود مبادرت كرد : وى دوستى داشت سپارتى كه بيش از تمام اهالى سپارت به او علاقمند بود . زوجه اين مرد زيباترين زن در شهر سپارت بود ، در حالى كه در آغاز كار زشتترين آنان محسوب ميشد . آن زن در طفوليت چهرهاى كريه داشت . دايهاش كه وارث آن خانواده ثروتمند را چنين زشت ميديد و پدر و مادر او را بخاطر زشتى صورت دختر اندوهگين مييافت تدبيرى انديشيد كه چنين بود : وى هر روز آن دختر را به معبد هلن كه در محلى موسوم به تراپنا « 1 » بر فراز معبد فوابوس « 2 »
هامش
( 1 ) -Therapna( 2 ) -Phoibos