از عادات و رسوم سكاها در ميان است درباره تعداد افراد اين قوم و شگفتىهاى سرزمين آنها سخن ميگويد . اين دو قسمت تا حدى جداگانه بدنبال هم آمده و مجموعهء مشخصى را در توصيف سكاها و سرزمين آنها تشكيل ميدهد . ليكن بقيهء مطالب در اين باره به شرحى كه گذشت به صورت پراكنده ضمن شرح حوادث آمده و در پارهاى موارد نيز مؤلف بذكر اهميت موضوع اكتفا كرده و تفصيل آن را ببعد محول نموده است . از اين قبيل است مطالب بند 17 و بندهاى بعد آنكه اختصاص دارد به بيان تعداد افراد قبايل سكائى و تعيين منطقه نفوذ هر قوم و دسته . همچنين است مطالب بند 48 تا 57 كه اختصاص دارد بتوصيف رودهائى كه در آن سرزمين جارى بوده است . در اين مورد هنر مؤلف در اينست كه اين مطالب توصيفى را ضمن بيان خصوصيات اين قوم در هر مورد بجا عنوان كرده بطوريكه اگرچه در حقيقت بيموقع است ولى در ظاهر خواننده توجهى به آن نمىنمايد .
مثلا توصيف رودهاى سرزمين سكاها در جائى آمده است كه مؤلف دربارهء اين قوم و خصوصيات آن صحبت ميكرده است و رشتهء اين مطلب را در بند 47 به اين ترتيب بشرح رودها مربوط كرده كه ميگويد كثرت رودها در سرزمين سكاها كه تعداد آن با مجارى مصنوعى آب در مصر برابر مىباشد براى اين قبايل صحراگرد امكان نقل و انتقال آسان و گريز از مقابل دشمن را فراهم نموده است زيرا بهر نقطهاى كه بگريزند از بىآبى در امان خواهند بود . در تأييد اين مطلب مؤلف در آغاز بند 59 اضافه مىكند كه چون سكاها در سرزمينى زيست ميكنند كه آب فراوان دارد و گياهان آن براحتى ميرويند وسايل حيات آنها از هر حيث فراهم مىباشد .
هنگامى كه مؤلف بشرح تعداد قبايل سكائى ميپردازد ( بند 17 و بعد ) رشتهء سخن بدراز ميكشد و بحث درباره اين قبايل بآنچنان تفصيل ميانجامد كه از حوصلهء سرگذشت لشكركشى داريوش به اين سرزمين خارج مىشود و براى شرح اين ماجرا بىتناسب جلوه مىكند . در بند 13 مؤلف ضمن شرح عقايد مختلفى كه درباره منشأ سكاها وجود داشته به نظر آريستئاس « 1 » سياح معاصر خود اشاره كرده و سپس شرح مبسوطى بنقل احوال قبايل شگفتانگيزى اختصاص داده است كه جنبهء افسانهاى داشته و بسيارى از مؤلفين
هامش
( 1 ) -Aristeas