در عقب سپاه قرار ميدادند و سپس خود به ناحيهاى ديگر ميرفتند . پارسها از راه ميرسيدند و چهارپايان را تصاحب ميكردند و از اين موفقيت سرمست ميشدند « 1 » .
131 - پس از آنكه نظير اين واقعه مكرر پيش آمد ، داريوش سخت ناراحت شد . همين كه پادشاهان سكاها از اين امر باخبر شدند ، رسولى بنزد او فرستادند و يك موش و يك وزغ و يك پرنده و پنج خدنگ به او هديه كردند . پارسها تعبير اين هدايا را از حامل آن سؤال كردند . ولى او جواب داد كه غير از رسانيدن اين هدايا مأموريت ديگرى ندارد و بايد هرچه زودتر مراجعت كند . وى فقط به پارسها گفت كه اگر مردمان بصيرى هستند خود مفهوم اين هدايا را حدس خواهند زد .
132 - بشنيدن اين سخنان پارسها باهم به مشورت پرداختند . عقيده داريوش اين بود كه سكاها قصد دارند تسليم شوند و زمين و آب خود را به او واگذار كنند . دليل او اين بود كه موش در زمين لانه دارد و از همان ميوهاى زيست مىكند كه انسان مىخورد ؛ وزغ در آب زيست مىكند ، پرنده شباهتى كامل به اسب دارد « 2 » و خدنگها نشانه اراده سكاها به تسليم سلاح است . چنين بود عقيده داريوش . اما گوبارو ، يكى ديگر از هفت نفرى كه مغ را بر كنار كرده بودند « 3 » ، عقيدهاى مخالف آن داشت . بعقيده او مفهوم اين هدايا اين بود كه « اى پارسها ، اگر شما مانند پرندگان در آسمانها پرواز نكنيد و يا مانند موش به زير خاك نرويد و يا مانند وزغ در مردابها نجهيد هرگز به سرزمين خود بازنخواهيد گشت و با اين خدنگها از پاى درخواهيد آمد » . چنين بود تعبيرى كه پارسها از اين هدايا كردند .
133 - اما وقتى گروهى از سربازان كه از بين دستهاى از سكاها انتخاب شده بودند -
هامش
( 1 ) - بعقيده مؤلف اين موفقيتهاى كوچك موجب تشويق داريوش بادامه جنك در سرزمين سكاها و ادامه توقف او در اين سرزمين كه مطلوب سكاها بود ميشده است .
( 2 ) - معلوم نيست مقصود هردوت از شباهت كامل اسب و پرنده كه از قول داريوش نقل مىكند چيست . تنها وجه مشابهت اين دو حيوان سرعت حركت آنها است ، يكى در حال پرواز و ديگرى در حال دويدن .
( 3 ) - مقصود هفت نفرى هستند كه باتفاق داريوش بر ضد بردياى دروغى شوريدند و او را از سلطنت بر كنار كردند ( رجوع شود به جلد سوم تاريخ هردوت )