طرز اعزام اين ايلچى چنين است : تنى چند از مردان كه براى اين كار انتخاب ميشوند سه قداره در دست ميگيرند ؛ چند نفر ديگر دست و پاى آنكس را كه قرار است برسالت بنزد سالموكسيس فرستاده شود ميگيرند و او را در هوا به حركت درميآوردند و سپس نوك قدارهها را نشانه ميگيرند و او را بسوى آن در هوا پرتاب ميكنند . اگر آن مرد از جراحت بميرد آن را دليلى بر نظر مساعد خداوند نسبت به خود ميدانند . ولى اگر نميرد خود ايلچى را متهم ميكنند و مدعى ميشوند كه او مردى بدطينت است ، و پس از اين اتهام شخصى ديگرى را برسالت ميفرستند . سفارشهائى را كه بايد به ايلچى بشود در موقعى به او بازگو ميكنند كه هنوز در حيات است . اين مردمان در موارد ديگر وقتى رعد ميغرد و برق ميدرخشيد زوبينهائى بسوى آسمان به هوا پرتاب ميكنند و با اين عمل اين خدا را تهديد ميكنند زيرا تصور نميكنند كه غير از خداى آنها خداى ديگرى هم وجود داشته باشد « 1 » .
95 - بطوريكه من از يونانيان ساكن هلسپون و درياى سياه شنيدهام ، اين سالموكسيس كسى است كه گويا در ساموس غلام فيثاغورث « 2 » پسر منساركوس « 3 » بود ؛ و پس از آنكه آزاد شد ثروت زيادى بدست آورد و با اين ثروت به سرزمين خود مراجعت كرد . چون اهالى تراكيه با فقر و تنگدستى ميزيستند و مردمانى سادهلوح و زودباور بودند اين شخص كه به علت همنشينى با يونانيان و فيثاغورث ، يعنى مردى كه بين يونانيان از حيث عقل و تدبير شخص كوچكى نبود ، با زندگى مردمان يونى آشنائى حاصل كرد و در اين باره از مردم تراكيه اطلاعات عميقترى بدست آورد . وى براى خود تالار پذيرائى ترتيب داد و از بزرگان شهر در آن تالار نظير يك مهمانخانه
هامش
( 1 ) - اشاره هردوت به خداوند زوس كه در نظر يونانيان مظهر رعدوبرق و صاعقه بوده است .
( 2 ) - فيثاغورث حكيم معروف يونان باستان كه در قرن شش قبل از ميلاد ميزيسته ، در ساموس به دنيا آمده و يكى از بزرگترين فلاسفه زمان خود در رديف سقراط و افلاطون بوده است . وى قدرت بيانى شگفتانگيز داشت و مبتكر فكر حلول ارواح در موجودات مختلف بود . نفوذ معنوى او در يونان به حدى بود كه ميتوان گفت افلاطون و ارسطو كه كه يك قرن پس از او ميزيستهاند تحتتاثير كامل افكار او بودهاند .
( 3 ) -Mnesarchos