است . و در اين ميان هردوت بعمد يا بسهو قسمتهاى مهمى از حوادث اوليه دورهء سلطنت داريوش و از جمله شورشهاى متعددى را كه در نقاط مختلف امپراتورى پارس رويداده و در كتيبه بيستون بتفصيل از آنها ياد شده فراموش كرده و فقط بذكر شورش بابل و چگونگى تسخير مجدد اين شهر قناعت كرده است .
شيوه نگارش
مؤلف در قسمت دوم از كتاب سوم خود نيز به عادت معمول همهجا مطالب را در قالب افسانه و حكايت نقل كرده و هرجا كه توانسته حس كنجكاوى خواننده را با اين روش برانگيخته است . افسانهها و حكاياتى كه در قسمت دوم از كتاب سوم نقل شده به دو دسته متمايز تقسيم ميشوند :
دسته اول افسانههائى هستند كه صحنه آن قصر پادشاه و اندرون آن بوده و شامل مطالب بند 67 تا 89 و بند 118 و 119 مىباشد . دسته دوم افسانههائى هستند كه ظاهرا صحنه آن ايالات مختلف امپراتورى پارس و سرزمينهاى خارج از حدود امپراتورى بوده است ( بند 120 تا 160 ) . قبل از نقل افسانههاى اخير مؤلف بازگشت محسوسى نسبت به موضوعات كتاب خود كرده و با اينكه كاملا از موضوع مرگ كبوجيه دور شده از نو بشرح حوادث زمان اين واقعه ميپردازد . با اين حال شايد بتوان گفت از اين حيث انتقادى به مؤلف وارد نيست ، زيرا تا اندازهاى طبيعى است كه در جائى كه صحبت از مجازات اوروئيت درميان است لااقل به جرم او نيز كه مدتها قبل اتفاق افتاده بود اشارهاى بشود و اين كارى است كه مؤلف در قسمت دوم از كتاب حاضر خود كرده است .
رعايت تقدم و تأخر حوادث
در هر دو دسته از افسانههائى كه از آنها ياد شد سعى مؤلف آن بوده كه در نقل وقايع ترتيب تقدم و تأخر تاريخى رعايت شود . تنها انتقادى كه از اين حيث به مؤلف وارد است اينست كه قتل اينتافرن را بلافاصله بعد از وقوع توطئه هفت تن نقل كرده و مدعى شده است كه اين واقعه كمى پس از آن توطئه رويداده ( بند 118 و 119 ) ، درحاليكه