كرده و به اين نتيجه رسيده كه جمجمه كشتههاى مصرى از جمجمه كشتههاى پارسى محكمتر بود ، و علت آن را آفتاب سوزانى ميداند كه بر مغز مصريان ميتابيده .
در همين مقام هردوت مدعى است كه به چشم خود ديده است كه عبور از صحراى بين مصر و سوريه كه در زمان كبوجيه به علت خشگى و بىآبى امرى دشوار بود در زمانيكه او در مصر بسياحت مشغول بوده به علت وسائلى كه پارسها در طول راه تعبيه كرده بودند كار بسيار آسانى شده بود . و براى توضيح بيشتر مطلب مؤلف شرح مفصلى دربارهء طرز پركردن آب انبارها و خزائن نقل مىكند . در حالى كه نه مطلب اولى و نه اين توضيح دومى هيچيك براى درك مطلبى كه مؤلف به بيان آن مشغول بوده لازم به نظر نميرسد .
دربارهء جنون كبوجيه هردوت دو روايت نقل كرده كه يكى از منابع مصرى سرچشمه گرفته و ديگرى نتيجه استنباط شخصى مؤلف است . اما يكى از اين دو روايت را در بند 30 و ديگرى را در بند 33 نقل كرده ، در حالى كه مناسبتر آن بود كه هر دوى اين روايات را در يك بند نقل ميكرد كه استمرار مطلب در ذهن خواننده از بين نرود .
اما مطلبى كه مؤلف بعنوان دليل براى اثبات جنون كبوجيه نقل كرده بسيار شگفتآور است ، چه هردوت در بند 38 مدعى است كه « بعقيده من از هر حيث مسلم است كه كبوجيه دچار ديوانگى شديدى بود زيرا اگر چنين نبود امور مقدسى را كه با سنن و عادات مسجل گرديده تمسخر نميكرد . . . » اين استدلال بسيار ضعيف به نظر ميرسد ، زيرا اگر پادشاهى نسبت به مقدسات ملل مغلوب رفتارى ناهنجار درپيش گيرد اين رفتار او را ميتوان حمل بر بىسياستى و بىتدبيرى كرد ، اما نميتوان دليل كافى بر ديوانگى او دانست .
حوادث يونان
از بند 39 تا 60 اختصاص دارد بشرح وقايعى كه مقارن با لشگركشى كبوجيه به مصر در يونان اتفاق افتاده . در آغاز بند 39 در جائى كه مطلب شروع مىشود مؤلف بخوانندگان وعده ميدهد كه اكنون ميخواهد درباره جنگى صحبت كند كه مقارن