موارد ديگر
در جاى ديگر وقتى صحبت از وفاى بعهد اعراب درميان است ( بند 8 ) مؤلف از فرصت استفاده مىكند و شرح مبسوطى درباره تشريفات مذهبى اعراب و طرز سوگند خوردن و خدايانى كه بنام آنها سوگند ياد ميكردهاند نقل مىكند . همچنين در جائى كه هردوت ضمن بيان موجبات لشگركشى به مصر ميكوشد عقيده مصريان را نسبت به اين موضوع غيرقابل قبول جلوه دهد براى استدلال نظر خود از مطلب اصلى دور مىشود و مدتى درباره چگونگى قوانين وراثت سلطنت در خاندان هخامنشى سخن ميگويد ( بند 2 ) . همچنين در جائى كه صحبت از سرنوشت پسامنيت
( Psame ? nite )
پادشاه مخلوع مصر درميان است براى اثبات اين امر كه اگر او بر ضد پارسها توطئه نميكرد ميتوانست سلطنت مصر را از آنها باز گيرد شرح مفصلى با ذكر مثال درباره روابط پادشاهان فاتح پارس با سلاطين مغلوب نقل مىكند ( بند 15 ) . همچنين است مطالب ديگر از قبيل مشخصات گاو آپيس كه در بند 28 نقل شده و بارانى كه بطور غير عادى .
در زمان سلطنت پسامنيت در شهر تب
( The ? bes )
باريد و موجب شگفت و تعجب اهالى شد و هردوت تلويحا آن را حمل بربدبختى بزرگى مىكند كه در آيندهاى نزديك بر پادشاه روى خواهد آورد ( بند 10 ) . همچنين است مطلبى كه دربارهء اهالى قبرس در بند 19 نقل شده و مؤلف مدعى است كه اينها نيز مانند فينيقىها داوطلبانه خدمت در سپاه پارس را پذيرفته بودند و همچنين مطلبى كه طى يك عبارت كوتاه در بند 26 نقل شده و حكايت از آن دارد كه اهالى شهر مصرى او آزى
( Oasis )
در اصل از اهل جزيره ساموس بودهاند . مطالبى نيز كه مؤلف در بند 6 و 12 درباره مشاهدات و مسموعات خود از صحنه جنگ پلوز
( Peluse )
و پاپرميس
( Papre ? mis )
و اختلاف جمجمههاى كشتهشدگان مصرى و پارسى نقل مىكند به كلى از موضوع خارج است . هردوت مدعى است كه جمجمههاى كشتهشدگان اين دو جنگ را كه در محل بطور مجزا انباشته شده بوده خود به چشم ديده و با ضربه كلوخ استحكام آنها را پس از گذشت زمان آزمايش