تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و وقتى قرار بسته شد عاليمقام‌ترين مردان پارس كرسىهائى را در برابر ارك شهر قرار دادند و بر روى آنها نشستند . 145 - ماندريوس را برادرى بود كاريلوس « 1 » نام كه عقلى سالم نداشت و بخاطر خطائى كه كرده بود او را در زندان بزنجير كشيده بودند . وقتى كاريلوس از اين ماجرا باخبر شد و از يكى از منافذ زندان خود پارس‌ها را مشاهده كرد كه آرام بر كرسىها نشسته‌اند فرياد زد كه بايد با برادر خود صحبت كند . ماندريوس صداى او را شنيد و امر كرد او را از بند رها كنند و بنزد او آوردند . همين كه بنزد برادر رسيد او را سرزنش كرد و دشنام داد و كوشيد او را بجنگ با پارس‌ها تشويق كند و چنين گفت : « تو پست‌ترين مرد جهان هستى زيرا مرا كه برادرت هستم و خطائى كه مستحق مجازات زندان باشد مرتكب نشده‌ام بزنجير كشيده‌اى و در زندانى در زيرزمين اسير كرده‌اى ولى غيرت آن را ندارى كه از پارس‌ها كه ترا از خانه و وطن ميرانند انتقام‌گيرى در حالى كه غلبه بر آنها كار آسانى است . اگر تو خود ترس دارى سپاهيان را در اختيار من گذار تا آنهائى را كه باينجا آمده‌اند مجازات كنم و ترا نيز از اين جزيره « 2 » برهانم . 146 - چنين بود گفتار كاريلوس . ماندريوس سخن او را پذيرفت ، ولى با اين حال بعقيده من او آنقدر بيعقل نبود كه تصور كند با سپاهيان خود بتواند بر سپاهيان پادشاه پارس غالب شود . اما چون به سيلوسون حسادت ميورزيد مايل نبود كه او بىزحمت و خونريزى شهر را سالم تصرف كند و ميل داشت كه پارس‌ها را تحريك كند و قبل از تسليم شهر حداكثر خسارت به آن وارد شود ، زيرا به خوبى ميدانست كه اگر پارس‌ها تلفاتى بدهند خشم خود را بر شهر فرود خواهند آورد . بعلاوه او وسيلهء مطمئنى در اختيار داشت كه ميتوانست هر موقع كه بخواهد
هامش
( 1 ) -( Charilaos )( 2 ) - تا مردم بفكر مجازات و انتقام كشيدن برنيايند .