او قباى خود را به او بخشيده بود بكاخ شاهى رفت و در دهليز ايستاد و اظهار كرد كه او كسى است كه در گذشته كار نيكى براى پادشاه كرده . دربانى كه اين سخن را شنيد مطلب را به اطلاع پادشاه رسانيد . داريوش در شگفت شد و پرسيد : « چه كسى از بين يونانيان به من نيكى كرده كه من سپاسگزار او باشم . مدت زمانى نيست كه من بسلطنت رسيدهام و در اين مدت فقط يكنفر يونانى توانسته بدربار من راه يابد . تا جائى كه اطلاع دارم من هيچ دينى از يونانيان به گردن ندارم . با اين حال دستور دهيد او را وارد كنند تا روشن شود كه مقصود او از اين سخن چيست . »
وقتى دربان سيلوسون را بحضور وارد كرد مترجمين از او پرسيدند چه كسى است و چه خدمتى نسبت به داريوش انجام داده كه امروز به آن افتخار مىكند . سيلوسون ماجراى قبا را نقل كرد و اضافه كرد كه هم او بوده است كه اين قبا را به او بخشيده .
داريوش پاسخ داد : « اى جوانمردترين مرد جهان ، پس تو همان كسى هستى كه هنگامى كه من كمترين قدرتى نداشتم اين هديه را به من كردى ؟ با اينكه اين هديه چيز ناقابلى است ، همانقدر براى آن سپاسگزارم كه امروز براى يك هديه قابل سپاسگزار ميباشم . براى حقشناسى از اين احسان تو آنقدر سيم و زر به تو خواهم داد كه هرگز از اينكه داريوش فرزند هيستاسپ را از خود سپاسگزار كردهاى پشيمان نشوى . » سيلوسون پاسخ داد : « پادشاه بزرگ . من از تو نه زر ميخواهم و نه سيم . وطن من ساموس را از ظلم و ستم نجات ده و به من بازگردان از زمانيكه اوروئيت برادرم پوليكرات را بقتل رسانيد يكى از غلامان ما بر ساموس مسلط شده . همين وطن است كه بازگشت آن را از تو ميخواهم . سرور من ، اين وطن را بىخونريزى به من بازگردان و رضانده كه باسارت و بردگى درآيد .
141 - داريوش با تقاضاى او موافقت كرد و سپاهى بفرماندهى اوتان كه يكى از هفت نفرى بود كه مغ را از سلطنت خلع كرد فرستاد و به او سفارش كرد آنچه سيلوسون ميخواهد انجام دهد . اوتان به ساحل رفت و سپاهيان خود را در كشتى سوار كرد .
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: هرودت
ص٢٣١