143 - ماندريوس انديشيد كه اگر حكومت را از دست دهد كسى ديگر آن را بچنگ خواهد آورد و جاى او را خواهد گرفت ؛ پس ديگر در فكر كنارهگيرى نشد و همين كه به داخل ارك وارد شد به بهانه اينكه ميخواهد حساب پس بدهد . . . « 1 » شهر را يكى پس از ديگرى احضار كرد ولى آنها را بزنجير كشيد و بزندان فرستاد . در موقعى كه اينها در زندان بودند ماندريوس بيمار شد .
برادرش ليكارتوس « 2 » بتصور اينكه او خواهد مرد تمام زندانيان را كشت تا آسانتر قدرت مطلق را در ساموس بچنگ آورد . زيرا چنين به نظر ميرسيد كه اهالى ساموس واقعا خواهان آزادى نبودند « 3 » .
144 - وقتى پارسهائى كه همراه سيلوسون بودند در برابر ساموس رسيدند هيچكس حاضر نشد بجنگ آنها رود . پس پيروان ماندريوس و خود ماندريوس اعلام كردند كه حاضرند تسليم شوند و از جزيره بيرون روند . اوتان اين پيشنهاد را پذيرفت
هامش
( 1 ) - در اينجا قسمتى از متن هرودوت از بين رفته ولى از سياق عبارت معلوم است كه ماندريوس كسانى را به داخل ارك شهر دعوت كرده بود كه باحتمال زياد بزرگان شهر و بخصوص مخالفين او بودهاند . در نسخه ترجمه هانرى برگن اين نقص متن با اضافه كردن كلمه « بزرگان شهر » و يادداشت توضيحى در ذيل صفحه از بين رفته اما در ديگر نسخ نقص به حال خود باقيست و در اينجا نيز ترجيح داده شد كه با قيد اين توضيح دخل و تصرفى در متن نشود . ( رجوع شود به تاريخ هردوت - ترجمه هانرى برگن - پاريس 1932 - صفحه 392 يادداشت 116 ) .
( 2 ) -( Lycaretos )- اين شخص بعدها از طرف پارسها بحكومت لمنوس( Lemnos )منصوب شد ( كتاب پنجم - بند 27 ) .
( 3 ) - مشكل بتوان چنين ادعائى را پذيرفت ، زيرا اگر اهالى ساموس خواهان مساوات و آزادى نبودند چگونه بگفته مؤلف بزرگان شهر با حكومت مستبد ماندريوس مخالفت ميكردند و بزندان ميرفتند و بقتل ميرسيدند .
مخالفت مردم ساموس با استبداد ماندريوس وقتى مسلم شد كه كشتىهاى پارسى با سيلوسون به ساحل جزيره رسيدند و بگفته مؤلف هيچكس حاضر نشد براى دفاع از حكومت ماندريوس بجنگ آنها رود ( بند بعد ) .