73 - در اينوقت گوبارو شروع بسخن كرد و چنين گفت : « دوستان ، چه فرصت بهترى ميتوان يافت كه يا حكومت را بچنگ آوريم و يا در صورت ناكامى باستقبال مرگ بشتابيم ؟ ما از نژاد پارس هستيم ولى پادشاه ما يكنفر ماد يا بهتر بگويم يكنفر ماد بىگوش است ! تصور ميكنم كسانى از بين شما كه در موقع مرگ بر بالين كبوجيه حاضر بودهاند بخاطر دارند كه كبوجيه در آخرين لحظات حيات خود چه نفرينهائى در حق پارسهائى كرد كه براى پس گرفتن سلطنت اقدامى نكنند . در آنموقع ما متوجه سخنان او نبوديم و تصور ميكرديم كبوجيه به قصد تهمت زدن اين سخنان را بر زبان جارى مىكند ولى من امروز توصيه ميكنم كه از داريوش پيروى كنيم و اين جلسه را تعطيل كنيم و مستقيما بنزد مغ برويم . »
گوبارو چنين سخن گفت و ديگران نيز او را تأييد كردند .
74 - در همان موقع كه آنان اين توطئه را ترتيب ميدانند بازى سرنوشت چنين مقدر كرد كه مغها پس از تفكر تصميم گرفتند پراگزاسپ را با خود همراه كنند ؛ زيرا از يكطرف كبوجيه نسبت بوى رفتارى ناشايست در پيش گرفته بود و فرزند او را با تيرى بقتل رسانيده بود و از طرف ديگر چون او برديا را بدست خود كشته بود تنها كسى بود كه از سرنوشت برديا فرزند كوروش باخبر بود ، و علاوه بر آن پارسها براى او احترامى زياد قائل بودند . مغان به اين قصد او را طلب و اين رفيق تازه را بقيد سوگند با خود همراه كردند . وى را سوگند دادند كه نيرنگى را كه آنان نسبت به پارسها به كار برده بودند بر احدى فاش نسازد و در مقابل ، همه نوع وعدهء مساعدت به او دادند .
پرگزاسپ به آنها قول مساعد داد . مغها پس از آنكه پرگزاسپ را با خود همراه كردند چيز ديگرى از او خواستند . آنان بوى گفتند كه قصد دارند عموم پارسها را در زير ديوارهاى كاخ شاهى احضار كنند و از او خواستند كه بر بالاى برجى قرار گيرد و آشكارا اعلام كند كه پادشاه كنونى برديا فرزند كوروش است نه كسى ديگر . آنها عمدا اين تقاضا را از او كرده بودند زيرا معتبرتر از او در نظر پارسها كسى نبود و بعلاوه او بارها وجود برديا فرزند كوروش را تأييد كرده بود و افسانه قتل او را منكر شده بود .
75 - پرگزاسپ گفت حتى در اين مورد نيز حاضر است اسباب رضايت آنها را
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: هرودت
ص١٧٣