آمازيس را زنده بنزد او برد . همين كه پاتاربميس نزد آمازيس رسيد او را دعوت به بازگشت كرد ؛ آمازيس كه در آن موقع بر اسب سوار بود ران خود را بلند كرد و بادى از خود خارج كرد و به پاتاربميس گفت اين جواب آمازيس است كه ميتواند به او برساند ، . با اين حال ، پاتاربميس او را دعوت كرد كه بحضور پادشاهى كه وى را بدنبال او فرستاده است برود . آمازيس به او پاسخ داد كه مدتها است خود را براى اين كار آماده مىكند و آپريس نبايد از اين حيث از او گلهمند باشد . زيرا او خود شخصا بحضور او خواهد رسيد و ديگران را نيز با خود خواهد آورد . پاتاربميس وقتى اين سخن را شنيد درباره قصد او ترديد نكرد و چون تداركات او را ديد با شتاب حركت كرد تا آنچه در شرف وقوع بود به پادشاه خود گزارش دهد . وقتى او بحضور آپريس رسيد ، چون آمازيس را همراه نداشت پادشاه تأمل جايز ندانست و در عين خشم و غضب امر كرد گوشها و بينى او را قطع كنند . وقتى ديگر مصريان و آنان كه هنوز طرفدار او بودند مشاهده كردند كه آن مرد محترم چنين به طرز خفتآور مثله شد بيدرنگ از او روى برگرداندند و بسوى ديگر روى آوردند و به آمازيس پيوستند « 1 » .
هامش
( 1 ) - اطلاعاتى كه هردوت دربارهء اوضاع جغرافيائى مصر در اين قسمت از كتاب دوم خود تا اينجا براى ما نقل كرد شايد بتوان گفت بهترين نوع معرفى يك كشور باستان از لحاظ جغرافيائى تواند بود . ليكن آنچه هردوت بعنوان گريز از مطلب ضمن شرح تاريخ پارسها درباره تاريخ مصر نقل كرده بر خلاف اطلاعات جغرافيائى او درباره اين كشور با اشتباهات زياد توأم است . بعضى از اشتباهات تاريخى هردوت در يادداشتهاى بندهاى قبل يادآورى شد . تاريخ مصر كه هردوت در قسمت اول از كتاب دوم خود بطور خلاصه شرح داده از آنچه هردوت تصور مىكند قديمتر است . منس( Menes )كه وحدت اين كشور باستان را تأمين كرد در 5000 سال قبل از ميلاد ميزيست . وى شهر ممفيس را كه بعدها پايتخت امپراتورى قديم مصر شد بنا كرد . دوره امپراتورى قديم مصر با - مرگ ملكه نيتوكريس( Nitocris )كه آخرين پادشاه دهمين سلسله سلطنتى مصر بود بپايان ميرسد ( 3500 سال قبل از ميلاد ) . اين قسمت از تاريخ قديم مصر دورهء درخشانى است كه پادشاهان بزرگى از قبيل خئوپس( Kheops )يا خوفو( Khufu )، خفرن( Kephren )يا خافرا( Khafra )و ميكرينوس( Mykerinos )يا من كارا( Men - Ka - ra )بناكنندگان اهرام سهگانه در مصر سلطنت كردند . پس از انقراض