من باوركردنى نيست . ميگويند كه اين پرنده از عربستان پرواز مىكند و جسد پدر خود را كه با صمغ اندوده كرده به معبد هليوس « 1 » ميبرد و در آن معبد دفن مىكند . و براى حمل آن به ترتيب زير عمل مىكند : ابتدا با صمغ تخمى باندازهاى كه ميتواند حمل كند ميسازد و سپس سعى مىكند كه با اين بار پرواز كند .
همين كه موفق شد ، شكم تخم را خالى مىكند و پدر خود را در آن جاى ميدهد .
آنگاه با صمغ ديگرى آن قسمت از تخم را كه سوراخ كرده و پدر خود را از آن داخل كرده مسدود مىكند بقسمى كه وزن آن مانند بار اول مىشود . و همين كه آن را باينطريق مستور كرد آن را با خود به معبد هليوس ميبرد . چنين است آنچه ميگويند اين پرنده انجام ميدهد .
74 - در حوالى شهر تب مارهاى مقدسى يافت مىشود كه هيچ آسيبى به انسان نميرسانند « 2 » .
اين مارها قدى كوتاه دارند و دو شاخ بر بالاى سر آنها قرار دارد . وقتى ميميرند آنها را در معبد زوس دفن ميكنند ، زيرا معروف است كه آنها مخصوص اين خداوند هستند .
75 - در عربستان ناحيهايست كه تقريبا در برابر شهر بوتو « 3 » قرار داده ؛ وقتى من در بارهء مارهاى بالدار « 4 » تحقيق ميكردم به اين ناحيه رفتم . وقتى بدانجا رسيدم بقدرى استخوان و فقرات مار ديدم كه از توصيف آن عاجزم . پشتههائى از ستون فقرات يافتم كه بعضى بزرگ و بعضى كوچكتر از آن و بعضى باز هم كوچكتر بود و تعداد آنها كثير بود . اين محل كه ستونهاى فقرات بر زمين آن افشانده شده در نقطهاى
هامش
( 1 ) - هليوس( Helios )( 2 ) - شايد مقصود مارهاى شاخدارى است كه نمونههائى از آن را موميائى شده بدست آوردهاند .
( 3 ) - اين شهر بطور قطع با شهرى كه در بند 59 به همين نام ذكر شده يكى نيست و محل آن كاملا مشخص نيست . بعضى از محققان محل آن را در مجاورت درياچه تمساح ميدانند .
( 4 ) - در اينجا هردوت بقدرى عادى دربارهء « مارهاى بالدار » صحبت مىكند كه گوئى وجود چنين خزندهاى چندان غريب به نظر نميرسيده است و يا لااقل خواننده قبلا از وجود آن بتفصيل مطلع شده است در حالى كه قبلا در جائى از آن صحبت نكرده .