است كه معادن سنگهائى كه براى بنا كردن اهرام ممفيس استخراج كردهاند وجود دارد . در اين محل كوهستان بپايان ميرسد و در جهتى كه من شرح دادم « 1 » آن پيچ مىخورد . در آن قسمت كه اين كوه از همهجا از شرق به غرب عريض طولتر است بطوريكه شنيدهام به دو ماه مسافت ميرسد و در جهت مشرق در حوالى آن كندر بدست ميآيد . « 2 » اين بود شرح اين كوهستان .
در طرفى كه مصر به ليبى متصل است نيز كوه سنگى ديگرى وجود دارد كه اهرام بر روى آن ساخته شده و امروز از شن مستور است . اين كوه نيز در همان جهت سير مىكند كه قسمتى از كوههاى عربستان كه در طرف جنوب قرار دارند سير ميكنند . بنابراين از هليوپوليس ببعد قسمتى از كشور مصر چندان وسعتى ندارد و اگر در طول رود بالا رويم كشور مصر در طول چهار روز مسافت راه « 3 » باريك مىشود .
اين قسمت دشت است و به نظر من در باريكترين ناحيه آن فاصله بين كوههاى عربستان و كوهى كه به كوه ليبى معروف است در حدود دويست ستاد مىباشد « 4 » . بعد از آن بار ديگر سرزمين مصر پهن مىشود . « 5 »
هامش
( 1 ) مقصود مؤلف از اين اشاره محلى است كه سنگهاى اهرام ممفيس را استخراج ميكردهاند و نيز ممكن است مقصود درياى اريتره باشد .
( 2 ) ظاهرا هردوت در اين مقام اشتباه كرده و بعضى قسمتهاى شبهجزيره عربستان را بجاى آن قسمت از سرزمين عرب كه بين نيل و درياى سرخ قرار داشته گرفته .
( 3 ) جاى تعجب است كه هردوت طول اين قسمت از سرزمين مصر را با چهار روز راهپيمائى برابر دانسته . احتمال زياد ميرود كه اصطلاح « چهار روز » كه در نسخ خطى موجود مشاهده شده اشتباه بوده و در اصل « چهارده روز » بوده باشد .
( 4 ) اين تخمين مسافت نيز تا حدى اغراقآميز به نظر ميرسد ( رجوع شود به توضيح خارج از متن ) .
( 5 ) از اين قرار هردوت سرزمين مصر را به شكل قيفى دو سر مجسم مىكند كه در محلى عرض آن تنگ و در دو طرف آن گشاد مىشود . درينصورت بايد تصور كرد كه مؤلف دچار اشتباه شده و خود در محل شاهد وضع سرزمين مصر نبوده ، زيرا درهء نيل در بعضى از قسمتهاى جنوبى بقدرى تنگ مىشود كه به بستر رودخانه محدود ميگردد و پس از آن هرگز عريض نميشود .