21 - همين كه آليات از گفتهء هاتف معبد دلف مطلع شد نمايندهاى به سرزمين ملط فرستاد و از تراسيبول و اهالى ملط تقاضا كرد براى مدت زمانى كه تجديد بناى معبد به طول ميانجامد متاركهاى بين دو طرف برقرار شود . در همين هنگام كه فرستادهء آليات بسوى ملط در حركت بود ، تراسيبول كه قبلا از ماجرا اطلاع داشت و ميدانست كه آليات كسى نزد او خواهد فرستاد نقشهاى طرح كرد بدين شرح :
وى امر كرد آنچه گندم در داخل شهر يافت ميشد و متعلق به خود او يا ديگران بود در ميدان شهر انباشته كنند و دستور داد كه اهالى ملط در موقعى كه او اشاره مىكند به نوشيدن شراب بپردازند و دستهدسته شادان و خندان به ديدوبازديد هم مشغول شوند .
22 - مقصود تراسيبول از دادن اين اوامر آن بود كه فرستادهء سارد پس از مشاهدهء انبوهى از غلات و مردمى كه در شادى و شعف غوطهور بودند آنچه در ملط ديده است براى پادشاه خود نقل كند . اتفاقا چنين شد و وقتى فرستادهء سارد اين صحنه - سازى را مشاهده كرد مأموريتى كه از طرف پادشاه ليدى داشت انجام داد و به سارد مراجعت كرد . و بطوريكه من تحقيق كردهام همين امر موجب استقرار صلح شد و موجبى ديگر براى صلح وجود نداشت . آليات تصور ميكرد كه در ملط قحطى شديد حكمفرما است و اهالى اين شهر خسته و فرسوده شدهاند و در نهايت فقر و عسرت زندگى ميكنند . ولى وقتى فرستادهء او از ملط مراجعت كرد خلاف آنچه او تصور ميكرد بعرض او رسانيد . بدنبال اين واقعه صلحى براساس مودت و اتحاد متقابل بين دو طرف برقرار شد . آليات در آسزوس « 1 » بجاى يك معبد دو معبد براى آتنا بنا كرد و كمى بعد از بيمارى شفا يافت . اين بود چگونگى جنگ آليات با تراسيبول و اهالى ملط .
23 - كسى كه پاسخ هاتف دلف را برتراسيبول فاش كرد پرياندر « 2 » پسر كيپسلوس « 3 »
هامش
( 1 ) -Assesos( 2 ) -Periandre( 3 ) -Kypselos