منشأ قوم يونانى و مهاجرتهاى اقوام درى استخراج كرده و مشاهدات خود را در ناحيهء هلسپون « 1 » دربارهء زبان مردم پلاكيا « 2 » و سكيلاكه « 3 » بر آن افزوده و احتمالا در مغرب - زمين نيز اطلاعاتى بطور مبهم و نارسا دربارهء كورتون « 4 » بدست آورده و بر آن افزوده است .
اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه آيا هردوت براى تهيه اين قسمت از كتاب خود اطلاعاتى از كتب نويسندگان متقدم كسب نكرده است . نيكلا دوداماس « 5 » از سالنامهها و وقايعنگاريهائى صحبت مىكند كه جنبهء رسمى داشته و ظاهرا نمونههائى از آن در سارد و بابل و نينوا و شوش موجود بوده است . احتمال ميرود نويسندگانى كه هردوت به آنها مراجعه كرده خود براى كسب خبر به اين سالنامهها و وقايعنگاريهاى رسمى مراجعه كرده باشند . حال بايد ديد اين نويسندگان كه هردوت از اطلاعات آنان كمك گرفته چه كسانى هستند ؟ گزانتوس « 6 » بطور يقين از اين دسته نويسندگان محسوب نميشود ، زيرا در اينكه او قبل از هردوت ميزيسته ترديد بسيار است و بعلاوه بين مطالبى كه هردوت و گزانتوس نقل ميكنند مشابهتى نيست و برعكس اختلاف آنها به حدى است كه اگر هردوت آثار گزانتوس را ديده بود بطور يقين در هر مورد كه عقيده خود را با عقيده او مغاير ميديد بتوجيه عقيدهء خود ميپرداخت و لا اقل به گفتهء مخالف گزانتوس اشارهاى ميكرد ، همچنانكه اين رفتار را در موارد مكرر نسبت بديگر نويسندگان در پيش گرفته و همين موضوع بهترين دليل است بر اينكه هردوت از آثار گزانتوس براى تهيه مطالب كتاب خود استفاده نكرده . آنچه مسلم است ، هردوت براى تهيه تاريخ ليدى بطور يقين به آثار هكاته « 7 » و ديونيزيوس « 8 »
هامش
( 1 ) -Hellespont( 2 ) -Plakia( 3 ) -Skylake( 4 ) -Corton( 5 ) -Nicolas de Damas( 6 ) -Xanthos( 7 ) -Hecatee( 8 ) -Dionysios