گفتهام « 1 » ، چون خداوند زوس مرا به تو بخشيده ، هربار كه خاندان ترا با خطر روبرو بينم با تمام قوا براى بر طرف كردن آن خطر ميكوشم . اگر مصائبى كه من متحمل شدهام براى من مطبوع نبودهاند لا اقل درسى در روزگار به من آموختهاند . اگر تصور ميكنى كه تو خود جاودانى و بر سپاهى فرماندهى دارى كه آن نيز جاودان است ، ضرورى نميدانم كه انديشهء خود را بر تو فاش كنم . اما اگر قبول دارى كه تو نيز بشرى بيش نمىباشى و بر افراد بشر حكومت ميكنى ، اين نكته را پيوسته در نظر داشته باش كه امور مربوط به بشر بر روى فلكى قرار دارد كه دائما ميچرخد و هرگز دستهاى معين را خوشبخت و سعادتمند باقى نميگذارد . در اين صورت ، دربارهء مطلبى كه مورد بحث است ، من شخصا عقيدهاى مخالف عقيدهء اشخاص حاضر دارم .
اگر ما حاضر شويم با دشمن در خاك خود روبرو شويم خطراتى كه تو با آن روبرو خواهى شد ازينقرار است : چنانچه با شكست روبرو شوى سراسر امپراتورى خود را از دست خواهى داد ، زيرا مسلم است كه ماساژتها در صورت فتح عقبنشينى نخواهند كرد و بسوى ايالات امپراتورى تو روان خواهند شد . چنانچه تو فاتح شوى ، فتح تو بدرجهء فتحى نخواهد بود كه در خاك دشمن اتفاق افتد و تو بتوانى دشمن را در حين فرار تعاقب كنى . در صورت اخير ، اگر استدلال اول خود را معكوس كنم ،
هامش
تدبير شده بود در نظر گرفته ، ليكن بعدا متن او تحريف شده و به صورت فعلى درآمده است .
با اين حال ، مقدمهاى كه كرزوس بر گفتار خود ترتيب داده آن اندازه كه قرائت سريع ظاهر خطابهء او به انسان تلقين مىكند زياد بى جا و بى مورد نبوده است ، زيرا در انتقادى كه وى از عقيدهء اكثريت حاضر سران پارس مىكند چندين فرضيه را در نظر ميگيرد كه يكى از آنها آنست كه ممكن است پارسها در خاك خود از دشمن شكست خورند . در برابر پادشاهى مانند كوروش كه در تمام جنگها فاتح بوده است ، عنوان كردن چنين فرض خالى از خطر نبود و شايد به همين جهت است كه كرزوس مقدمهاى دربارهء عدم ثبات امور مربوط به بشر و موقتى بودن سعادت و خوشبختى بيان مىكند تا بتواند بقيه مطلب را كه احتمالا بمذاق كوروش خوشآيند نيست بيان كند .
( 1 ) - بند 89 همين كتاب . آنچه در حال حاضر بين كوروش و كرزوس ميگذارد بعدا در يكى ديگر از صحنههاى حيات كرزوس تذكار آن تجديد مىشود ( كتاب سوم - بند 36 ) .