كار دست بكش ، بر اتباع خود سلطنت كن و بگذار ما نيز بر اتباع خود سلطنت كنيم .
ترديدى نيست كه تو حاضر بقبول اندرزهاى من نيستى و هرچيز ديگر بيش از دعوت به صلح بر تو خوشآيند است . در اين صورت ، چنانچه واقعا آرزو دارى با ماساژتها دستوپنجه نرم كنى ، زحمت افكندن پل بر روى رود بر خود هموار مكن . ما حاضريم بفاصلهء سه روز راه از اين رود به داخل كشور خود عقبنشينى كنيم تا تو بتوانى قدم بر خاك ما گذارى « 1 » . و اگر ترجيح ميدهى با ما در خاك خودت روبرو شوى آنچه پيشنهاد كردم تو خود انجام ده . » وقتى كوروش از اين پيام مطلع شد سران پارس را گردآورد و وقتى آنها گردآمدند مطلب را با آنان در ميان نهاد و دربارهء تصميمى كه بايد اخذ كند با آنها بمشورت پرداخت . عموم پارسها باتفاق آراء عقيده داشتند كه كوروش بايد با توميريس و همراهانش در داخل سرزمين خود روبرو شود .
207 - ولى كرزوس از اهل ليدى كه در آنجا حاضر بود اين عقيده را تخطئه كرد و نظرى در جهت عكس آن اظهار داشت و چنين گفت « 2 » : « اى پادشاه ، همانطور كه يك بار
هامش
( 1 ) - پيشنهاد ملكه ماساژتها تا اندازهاى عجيب به نظر ميرسد ، چه در هر حال كوروش براى عبور از رود ناگزير بساختن پل بود ، با اين تفاوت كه چنانچه تعرضى از جانب ماساژتها نميشد فقط ساختن استحكامات در جوار پل غير ضرورى به نظر ميرسيد .
( 2 ) - بطوريكه متن هردوت حاكى است كرزوس عقيدهء خود را صريحا اظهار نميكند و قبل از بيان عقيدهء خود مدتى دربارهء عدم ثبات سرنوشت بشر صحبت مىكند . بعضى عقيده دارند كه اين ملاحظات فلسفى در اين مقام بى مورد بوده است و فقط در صورتى ممكن بود به آن استناد كرد كه كرزوس قصد انصراف كامل كوروش را از جنگ با ماساژتها ميداشت .
و چون او كوروش را از جنگ باز نميدارد و حتى راهى براى توفيق او در جنگ ارائه ميدهد جاى آن نبود كه چنين فلسفهگوئى كند . با در نظر گرفتن آنچه كرزوس لحظهاى بعد دربارهء زندگانى ساده ماساژتها و جهل و نادانى آنها و « لذايذ پارس » بيان مىكند ، خواننده منتظر است كه كرزوس همان نقشى را كه سولون و ساندانيس در گذشته نزد او بازى كردهاند اكنون خود او در مقابل كوروش باز كند ( بند 32 و 33 و 71 همين كتاب ) ، يعنى نقش يك مشاور دلسوز و صلحجو را به عهده گيرد ، نه نقش كسى كه اندرزهاى نظامى دهد . احتمال ميرود كه هردوت اين نقش را براى كرزوس ، پادشاه مخلوعى كه بر اثر تحمل مصائب و بلاياى زياد عاقل و با