برگهاى گياه گندم و جو به آسانى بضخامت پنج انگشت ميرسد . بوتهء ارزن و كنجد به بزرگى درخت كوچك ميرسند و من با اينكه اندازهء آنها را ميدانم از ذكر آن خوددارى ميكنم ، زيرا به خوبى اطلاع دارم كه آنهائى كه به بابل مسافرت نكردهاند حتى آنچه من دربارهء كشت غلات گفتهام با ترديد زياد تلقى كردهاند . اهالى بابل عادت ندارند روغن زيتون مصرف كنند ، ولى از كنجد مايعى چرب استخراج ميكنند .
آنها در سراسر دشت باغات خرما دارند كه غالب درختان آن بارور است . اهالى بابل از محصول خرما غذاهاى اصلى و شراب و عسل بدست ميآورند . اين درختان را همانطور كه ما درختان انجير را نگهدارى ميكنيم نگهدارى ميكنند و بخصوص ميوهء آن دسته از درختان خرما را كه يونانيان نر مينامند بدرختانى كه محصول خرما ميدهند بهم مىبندند تا نوعى مگس كه در درخت خرماى نرست بتواند به خرماها منتقل شود و آنها را بارور كند و خرماها نريزند « 1 » ، زيرا در ميوهء درختان خرماى نر مانند درختان انجير وحشى مگسى مخصوص يافت مىشود « 2 » .
194 - اكنون ميخواهم از چيزى صحبت كنم كه به نظر من از بين تمام آنچه دربارهء بابل گفتم بعد از خود شهر از بزرگترين عجايب مىباشد . قايقهاى مردم اين سرزمين كه براى رسيدن به بابل همراه با جريان آب با آن بسوى اين شهر ميروند به شكل دايره و تمام آن از چرم است . اين قايقها را در قسمت علياى آشور در كشور ارمنستان ميسازند .
استخوانبندى آن را از شاخههاى بيد ميسازند و از خارج بر روى آن قشرى از پوست
هامش
( 1 ) - يعنى قبل از رسيدن بر زمين نريزند .
( 2 ) - اين مطلب صحيح نيست ، چه در درختان خرما چنين مگسى وجود ندارد . هردوت در اينجا دو عمل كاملا مختلف را باهم اشتباه مىكند . عمل اول كه ارسطو بتفصيل آن را شرح داده مربوط است به بارور كردن درخت انجير كه راه آن نزديك كردن ميوههاى انجير وحشى است به انجير معمولى تا دانههاى نر به ماده انتقال يابد و آن را بارور كند . عمل دوم كه هردوت با عمل اول اشتباه مىكند مربوط است به بارور كردن درختان خرما كه طرز عمل آن با طرز عمل در مورد درختان انجير فرق دارد . در مورد خرما بر خلاف انجير ميوههاى دو درخت را بهم نزديك نمىكنند ، بلكه گل درختان نر و ماده را بهم نزديك ميكنند تا گردهاى بارور يكى بر ديگرى قرار گيرد و گياه بارور شود .