ژيندس سخت خشمناك شد ورود را تهديد كرد و وعده داد كه آن را بقدرى ضعيف و ناتوان كند كه در آينده حتى زنان بتوانند به آسانى بدون آنكه زانوانشان به آب رسد از آن عبور كنند . بعد از بيان اين تهديد ، كوروش از ادامهء حركت بسوى بابل منصرف شد و سپاه خود را به دو قسمت تقسيم كرد . آنگاه اين دو قسمت بصف قرار گرفتند و با ريسمانهاى كشيده در هرسوى ساحل رود نقشهء يكصد و هشتاد خندق طرح كردند كه هريك در جهتى قرار داشت « 1 » . همين كه سربازان بر جاى خود قرار گرفتند كوروش فرمان داد به حفر زمين مشغول شوند . به علت كثرت تعداد نفرات ، اين كار انجام گرفت ولى سراسر فصل تابستان براى انجام اين طرح تلف شد .
190 - پس از آنكه كوروش از رود ژيندس انتقام گرفت و بستر آن را به سيصد و شصت مجرا تقسيم كرد ، چون بهار سال بعد آغاز شد به حركت بسوى بابل ادامه داد . ساكنان بابل مسلح از شهر خارج شدند و باستقبال او شتافتند و وقتى كوروش به نزديكى شهر رسيد با او بمصاف پرداختند و چون در جنگ مغلوب شدند به داخل شهر پناه بردند .
ولى چون از قبل ميدانستند كه كوروش آرام نخواهد نشست و مشاهده ميكردند كه او مشغول جنگ با تمام اقوام و ملل مىباشد ، قبلا از راه احتياط آذوقه لازم براى چندين سال متمادى در داخل شهر ذخيره كرده بودند . در چنين شرايط ، محاصره شهر زياد براى آنها ناگوار نبود ، در حالى كه كوروش چون مدتى زياد گذشت و كارى از پيش نبرد كمكم در زحمت شد « 2 » .
هامش
( 1 ) - در هرسوى رود دياله يكصد و هشتاد خندق يعنى جمعا سيصد و شصت مجرا حفر شد كه تعداد آن به طرز شگفتآورى با تعداد روزهاى سال برابر بود .
( 2 ) - بطوريكه يكى از اسناد خط ميخى ( سالنامه نبويند ) حاكى است ، بابل تاب اين محاصره را نياورد و چند روز پس از حدوث جنگى كه مؤلف به آن اشاره مىكند و محتمل است كه در محل اوپيس( Opis )رويداده باشد ، يكى از فرماندهان كوروش كه گوبرياس( Gobrias )نام داشت بدون جنگ و خونريزى شهر سيپار( Sippar )و بابل را تسخير كرد . اين شخص كه خود يكى از اهالى بابل بود و بابلىها او را گوبارو( Goubarrou )ميناميدند در خدمت كوروش به شهر وارد شد . بالتازار( Balthazar )( يا بلشاراوتزور( Belsharoutzour )) فرزند نبونيد كوشيد در يكى از محلههاى شهر مقاومتى از خود نشان دهد ، ولى كوشش او به جائى نرسيد و به زودى منكوب شد . كمى بعد ، كوروش با شكوه و جلال تمام به شهر وارد شد و از طرف جمعى از اهالى شهر كه با نبويند دشمن بودند و عليه او شوريده بودند استقبال شد . آخرين پادشاه بابل به سيپار پناهنده شد و چون قادر بادامه جنگ با كوروش نبود كمى بعد تسليم دشمن شد .