تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
روابط كوروش و يونىها را از نزديك مراقب باشند . همين كه اين مردان به شهر فوسه رسيدند ، يكى از بين خود كه لاكرينس « 1 » نام داشت و مورد احترام بود بنمايندگى به سارد فرستادند تا از جانب اهالى لاكدمون به كوروش اعلام كند كه حق ندارد هيچيك از شهرهاى يونانى را ويران كند ، چه آنها به اين عمل به چشم بد مينگرند . 153 - بطوريكه نقل ميكنند ، همين كه فرستاده اين مطلب را به كوروش ابلاغ كرد ، كوروش از يونانيانى كه نزد او بودند پرسيد اين لاكدمونىها چگونه مردمانى هستند و عدهء آنها چه مقدار است كه چنين به او تحكم ميكنند « 2 » . همين كه دربارهء يونانيان اطلاعاتى كسب كرد ، گويا خطاب به فرستادگان اسپارت چنين گفته بود : « تا امروز من هرگز از مردمانى كه در محلى معين در مركز شهر خود جمع ميشوند و بقيد سوگند يكديگر را فريب ميدهند ترس نداشته‌ام . اگر من سالم بمانم ، اين اشخاص ديگر دربارهء مصائب يونىها پرحرفى نخواهند كرد ، بلكه دربارهء مصائب خود گفتگو خواهند كرد . » كوروش اين اهانت را خطاب به تمام يونانيان بر زبان جارى كرد زيرا در تمام يونان بازارهائى براى خريدوفروش موجود بود ، در حالى كه پارس‌ها عادت به تشكيل بازار ندارند و هيچ محلى مخصوص اين كار نمىشناسند « 3 » . سپس كوروش شهر سارد را بيكى از اهل پارس بنام تابالوس « 4 » سپرد و يكى از اهل ليدى را بنام پاكتيس « 5 » مأمور كرد خزاين كرزوس و ديگر
هامش
( 1 ) -Lacrines( 2 ) - در نظر پارس‌هاى قديم تعداد نفرات يك ملت تا حدى مقياسى براى سنجش قدرت و نيروى آن محسوب ميشد ( بند 136 همين كتاب ) . ( 3 ) - گرنفون در كتاب خود تحت عنوان سيروپدى( Syropedie )اين مطلب را تأييد نميكند . ولى او نيز در اين موضوع كه پارس‌ها از سروصدا و فرياد فروشندگان نفرت داشتند با هردوت هم‌عقيده است . ( 4 ) -Tabalos( 5 ) -Pactyes