يك شهر هم در جزايرى وجود دارد كه به « صدجزيره » « 1 » معروفاند . اهالى جزيرهء لسبوس مانند ديگر يونىهائى كه در جزاير ميزيستند از هيچ خطرى از جانب كوروش نمىهراسيدند . بقيهء شهرها باتفاق آراء تصميم گرفتند در راهى كه يونىها به روى آنها گشوده بودند قدم گذارند .
152 - همين كه نمايندگان يونى و ائولى به اسپارت رسيدند چون در كار خود شتاب داشتند بدون تأمل نمايندهء شهر فوسه را كه پىترموس « 2 » نام داشت انتخاب كردند « 3 » تا بنمايندگى از طرف آنها بمذاكره پردازد . اين شخص لباسى ارغوانى و مجلل در بركرد « 4 » تا آواز جلال او به گوش اهالى اسپارت برسد و جمعيت بيشترى براى شنيدن سخنان او اجتماع كند . وقتى مردم اجتماع كردند ، نمايندهء شهر فوسه خطابهاى طولانى براى آنها قرائت كرد « 5 » و از آنها خواست كه بكمك يونىها بشتابند .
ولى اهالى لاكدمون حاضر بقبول سخنان آنان نشدند و تقاضاى كمك آنان را رد كردند . فرستادگان يونى مراجعت كردند ، ولى اهالى لاكدمون كه تقاضاى آنها را رد كرده بودند عدهاى از مردمان خود را بر يك كشتى كه پنجاه پاروزن داشت قرار دادند و بدنبال آنها فرستادند . من تصور ميكنم قصد آنها اين بود كه تحولات
هامش
( 1 ) - « صدجزيره » عبارت بود از مجموع جزايرى كه بين جزيره لسبوس و آسيا قرار داشت . شهرى كه در اين جزاير بود و هروت بدان اشاره مىكند درحقيقت به معناى امروز كلمه به صورت يك اجتماع متمركز نبود بلكه وجه تسميه آن به شهر بيشتر از جهت حقوق شهرنشينى بود كه ساكنان اين جزاير كسب كرده بودند .
( 2 ) -Pythermos( 3 ) - هر شهر يك نماينده فرستاده بود .
( 4 ) - مردم اسپارت كه غالبا روحيهاى نظامى و خشن داشتند چندان به تجمل و شكوه علاقه نداشتند . شايد نمايندهء شهر فوسه تصور كرده بود با در بركردن لباسى مجلل و رنگين جمعى بيشتر از اهالى را براى تماشا گرد خود جمع خواهد كرد ولى غافل بود كه چون اين رفتار مخالف سنن و رسوم مردم اسپارت بود نتيجهاى عكس از آن حاصل ميشد .
( 5 ) - خطابههاى طولانى نيز مورد نفرت و انزجار مردمان اسپارت بود ، چه آنها در بيان مقصود خود معروف باختصار و كوتاهى كلام بودند به حدى كه كلمهء لاكونيك( Laconique )كه در اصل براى توصيف مليت مردم اسپارت به كار ميرفت و معناى آن « اهل لاكونى » بود امروز در بعضى از زبانهاى ريشهء لاتن به معناى ايجاز و اختصار در كلام به كار ميرود .