107 - بعد از سياگزار ، فرزند او آستياژ بپادشاهى رسيد و او را دخترى بود كه ماندان « 1 » نام داشت . شبى در خواب ديد كه اين دختر آنقدر ادرار كرد كه شهر او در آن غرق شد و حتى سراسر آسيا از آن پوشيده شد . پس اين خواب را با دستهاى از مغان كه كار آنها تعبير خواب بود در ميان نهاد و وقتى بوسيلهء اين مغان از معناى واقعى خواب خود مطلع شد ترس و هراسى شديد او را فراگرفت . مدتى بعد ، وقتى اين دختر بسن بلوغ رسيد ، از ترس وقوع تعبير خواب ، او را به عقد ازدواج يكى از افراد ماد كه شايستهء همسرى او بوده باشد نداد و او را بيكى از اهالى پارس كه كامبيز نام داشت سپرد ، چه او كامبيز را در عين حال كه مردى آرامش طلب و از خانوادهاى اصيل تشخيص داده بود از لحاظ مقام در رديف يكى از افراد متوسط ماد ميدانست « 2 » .
108 - در نخستين سالى كه ماندان با كامبيز ميزيست ، آستياژ بار ديگر خواب ديد كه از رحم دخترش شاخى از مو روئيده كه سراسر آسيا را فراگرفت . پس آنچه در خواب ديده بود با خوابگزاران خود در ميان نهاد و آنگاه ماندان را كه وضع - حملش نزديك بود از نزد پارسها فراخواند . همين كه او از راه رسيد بر او سخت نظارت كرد تا فرزندى را كه از او متولد مىشود بعد از تولد نابود كند ، زيرا مغان جوابگزار با تعبير خواب او اعلام كرده بودند كه فرزند دختر او در سلطنت جانشين او خواهد شد . براى جلوگيرى از تحقيق اين خواب آستياژ مراقب اوضاع بود .
همين كه كوروش متولد شد ، يكى از خويشان خود را كه هارپاگ « 3 » نام داشت طلب كرد . اين شخص يكى از افراد قوم ماد بود كه از ديگر افراد اين قوم نسبت به پادشاه فداكارتر بود و پادشاه نيز امور خود را به او واگذار ميكرد . پس پادشاه به هارپاگ چنين گفت : « هارپاگ ، امرى كه امروز به تو واگذار ميكنم مهمل
هامش
( 1 ) -Mandane( 2 ) - حقيقت آنست كه كامبيز پدر كوروش در كشور خود عنوان پادشاهى داشت ، با اين تفاوت كه خود را دستنشانده پادشاه ماد ميدانست ( يادداشت بند 125 همين كتاب ) .
( 3 ) -Harpage