معابد اهدا كرده بود برشمرد و براى او شرح داد چگونه بتحريك هاتف با پارسها وارد جنگ شده بود . وقتى سرگذشت او بپايان رسيد بار ديگر تقاضا كرد به او اجازه دهند كه خداوند را نسبت به اين رفتارى كه درپيش گرفته بود سرزنش و ملامت كند . كوروش تبسم كرد و چنين گفت : « كرزوس ، من به تو چنين اجازه مىدهم و با هرچه ديگر كه در هر مورد بخواهى نيز موافقت خواهم كرد . » وقتى كرزوس پاسخ كوروش را شنيد چند تن از اهالى ليدى را به معبد دلف فرستاد و به آنها امر كرد زنجيرهاى اسارت او را بر آستانهء معبد قرار دهند و از خداوند سؤال كنند آيا از اينكه با هاتفهاى خود كرزوس را بجنگ با پارسها تشويق كرده است شرم ندارد و از اينكه به او اطمينان داده است كه با اين جنگ امپراتورى كوروش نابود مىشود ، اكنون كه نخستين ثمر اين جنگ زنجيرهاى اسارت او بوده است خجالت نميكشد . كرزوس بفرستادگان خود امر كرد از خداوند چنين استفسار كنند و از او بپرسند آيا عادت خدايان يونان چنين است كه خود را حقناشناس جلوه دهند .
91 - وقتى فرستادگان ليدى به دلف رسيدند آنچه به آنها تعليم داده بودند به هاتف معبد بازگفتند و بطوريكه نقل ميكنند هاتف به آنها چنين جواب داده بود : « فرار از سرنوشت حتى براى يكى از خدايان امرى غير ممكن است « 1 » . كرزوس مكافات عمل چهارمين جد خود را ميكشد . چه او از جملهء مستحفظين خاندان هراكلس بود و براى اطاعت از بدخواهى يك زن ارباب خود را بقتل رسانيد و مقام او را كه
هامش
( 1 ) - در نظر مردم باستان سرنوشت و تقدير قدرتى نيرومندتر از قدرت خدايان داشت .
در ايليادهومر مشاهده مىشود كه ژوپيتر خداوند يونانيان سرنوشت آشيل و هكتور قهرمانان جنگ معروفتر و آرا در ترازوئى وزن مىكند و چون سرنوشت هكتور را سنگينتر مييابد او را بدشمن تسليم مىكند و آپولون نيز حمايت خود را از او سلب مىكند . نكته جالب اينست كه با تمام قدرتى كه سرنوشت در نظر مردم باستان داشت باز خدايان ميتوانستند تا حدى حدوث آن را بتأخير اندازند ، چنان كه در مورد فوق لوگزياس كه نام ديگرش آپولون بود سقوط شهر سارد را سه سال بتأخير انداخت .