تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
غوطه‌ور بود ، ولى ناگهان حواس خود را جمع كرد و چون متوجه شد كه پارس‌ها بغارت شهر ليديها مشغولند چنين گفت : « اى پادشاه ، با وضعى كه اكنون با آن روبرو هستم آيا اجازه دارم آنچه بفكرم ميرسد با تو در ميان نهم يا بايد سكوت اختيار كنم ؟ » كوروش او را اطمينان داد و گفت هرآنچه ميخواهد بگويد . پس كرزوس چنين سؤال كرد : « اين جمعيت كثير با اين حرارت و شدت بچه كار مشغول است ؟ » كوروش پاسخ داد : « آنها بغارت شهر و تقسيم خزاين تو مشغولند . » كرزوس چنين پاسخ داد : « نه ، اين شهر من و خزاين من نيست كه آنها غارت ميكنند ، زيرا من ديگر حقى بر اينها ندارم . آنچه بغارت مىبرند به تو تعلق دارد . » 89 - سخن كرزوس كوروش را در انديشه غوطه‌ور كرد . پس حاضران ديگر را از خود دور كرد « 1 » و آنگاه در خلوت از كرزوس پرسيد چه چيز در اين واقعه ممكن است براى او زبان داشته باشد . كرزوس چنين گفت : « چون خداوندان مرا مانند غلامى به تو بخشيده‌اند ، حق اينست كه اگر متوجه چيزى شوم كه تو به آن توجه ندارى آن را بر تو بازگويم « 2 » . پارس‌ها كه طبعى سركش « 3 » دارند مردمانى فقيرند اگر اجازه دهى كه آنها بغارت ادامه دهند و خزاين گرانبها را تقسيم كنند
هامش
( 1 ) - طرز بيان هردوت در اين مورد قسمى است كه انسان تصور مىكند كوروش تمام حاضران دربار خود و حتى مترجمين را كه هميشه با او همراه بوده‌اند مرخص كرد . در قسمت اول صحنه ، هردوت از حضور مترجمين صريحا سخن گفته و بنابراين در مكالمه‌اى كه بعد از خاموش شدن آتش بين كرزوس و كوروش شروع شده بود نيز قاعدة بايد آنها حضور داشته باشند ، چه ادامه مكالمه بدون حضور آنها ممكن نبوده است . شايد هردوت طورى به نقل صحنه‌هاى افسانه‌اى و دور از واقعيت مشغول بوده كه توجه به اين نكته نكرده است كه دو طرف مكالمه نسبت به يكديگر خارجى هستند و مطلب را طورى بيان مىكند كه تصور ميرود كوروش و كرزوس بيك زبان تكلم ميكنند . ( 2 ) - كرزوس كه تا اين زمان همه را در خدمت خود ميديد و از همه انتظار حسن خدمت صادقانه داشت ، اكنون كه در اسارت بسر ميبرد وظايف يك خدمتگزار صديق و جوانمرد در نظرش مجسم ميشد . ( 3 ) - مقصود كرزوس از « طبع سركش » مسلما « جسارت و گستاخى » نبوده ، بلكه قصد او از استعمال اين كلمه توصيف « جسارت و شجاعت و بىباكى » سربازان پارس بوده است . بخصوص از قسمت اخير جمله بعد چنين استنباط مىشود كه كرزوس فقر و تنگدستى پارس‌ها را در حقيقت وسيله‌اى براى تعديل طبع سركش آنها ميدانست .