تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بر روى پشتهء هيزم قرار داشت ، با وجود مصيبت بزرگى كه به او روى آورده بود ، كلام سولون را كه گفته بود « هيچ موجود زنده‌اى خوشبخت نيست » بخاطر آورد و بفكرش چنين رسيد كه در اين كلام الهامى خداوندى نهفته است . وقتى كرزوس در اين انديشه شد ، پس از سكوتى طولانى آهى عميق بركشيد و ناله‌اى حزين سرداد و سه بار نام سولون را بر زبان جارى كرد . كوروش كه سخن او را شنيده بود به مترجمين خود امر كرد از كرزوس بپرسند نامى كه بر زبان آورد متعلق به چه كسى بود . « 1 » پس مترجمين به او نزديك شدند و مطلب را از او جويا شدند . كرزوس مدتى صبر كرد و چيزى نگفت و چون او را مجبور به سخن گفتن كردند چنين پاسخ داد : « اين مردى است كه ايكاش به قيمت تحمل هزينه‌اى گزاف وسيلهء ملاقات او را با تمام پادشاهان جهان فراهم ميكردم . » چون كسانى كه اين سؤال را از او كرده بودند اين سخن را درك نكردند ، بار ديگر از او استفسار كردند و از او خواستند مقصود خود را واضح‌تر بيان كند . و چون كرزوس از پافشارى آنان ناراحت شد ، سرانجام براى آنها نقل كرد كه چگونه در گذشته يكى از اهالى آتن كه سولون نام داشت به كشور او آمده بود و چگونه پس از مشاهدهء ثروت و تمول زياد او آن را به هيچ انگاشته بود و چنين‌وچنان سخن گفته بود و چگونه آنچه گفته بود دربارهء شخص او تحقق يافته بود و چگونه كلام سولون خطاب به شخص او نبود ، بلكه خطاب به تمام كسانى بود كه خود را مردانى خوشبخت ميدانسته‌اند . در موقعى كه كرزوس به نقل اين داستان مشغول بود پشتهء هيزم شعله‌ور شده بود و آتش از كناره‌هاى آن زبانه ميكشيد . وقتى كوروش سخن كرزوس را از دهان مترجمين خود شنيد احساساتش تغيير كرد و در انديشه شد كه خود انسانى بيش نيست و كسى كه امروز زنده طعمه شعله‌هاى آتش مىكند زمانى مانند خود او سعادتمند بوده و از اين لحاظ دست كمى از او نداشته است . چون از مكافات عمل ترسان بود و فكر ميكرد كه در كارهاى انسانى نبايد اطمينان
هامش
( 1 ) - شايد كوروش تصور ميكرد كرزوس نام يكى از خدايان را بر زبان آورده بود .