تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
آمد و پس از برداشتن كلاه خود از نو بالا رفت « 1 » . هيرويادس كه اين جريان را مشاهده كرده و آن را بخاطر سپرده بود خود نيز از آن راه صعود كرد و جمعى ديگر از پارس‌ها نيز بدنبال او بالا رفتند . سپس جمعيت بيشترى بالا رفت و بدين ترتيب سارد سقوط كرد و سراسر شهر بدست غارت سپرده شد . 85 - اما دربارهء شخص كرزوس چنين است آنچه بر او گذشت : قبلا گفته بودم كه او را پسرى بود با استعداد كه از نعمت سخن گفتن محروم بود . كرزوس در دورهء سعادت و خوشبختى گذشتهء خود براى او كارهاى زيادى كرده بود ؛ از جمله كارهائى كه براى او كرد اين بود كه كسانى به دلف فرستاد تا دربارهء او با خدايان مشورت كنند . هاتف معبد به او چنين جواب داده بود : « اى مردى كه از نژاد ليدى هستى ، اى پادشاهى كه بر رعاياى كثير سلطنت دارى ، » « اى كرزوس بىتدبير ، چنين آرزو نكن كه در قصر خود بشنوى ، » « آهنگ سخن فرزندت را كه اينقدر آرزو دارى ، » « بر تو همان بهتر كه سخن گفتن او بتأخير افتى ، » « چه نخستين روزى كه او سخن گويد ، آن روز خواهد بود روز بدبختى » اتفاقا در موقع سقوط قلعه شهر يك تن از سربازان پارس بسوى كرزوس رفت و چون او را نشناخت قصد كشتن او را كرد . كرزوس او را در حال حركت بسوى خود مشاهده كرد ، ولى چنان از فلاكت و بدبختى خود متأثر بود كه بفكر دفاع نيفتاد و حاضر شد بدست او كشته شود . ولى در همين موقع فرزند لال او متوجه هجوم آن پارسى شد و چنان دچار ترس و اندوه شد كه عقدهء زبانش گشوده شد و فرياد زد : « اى مرد ، كرزوس را بقتل نرسان ! » اين بود نخستين كلامى كه او
هامش
( 1 ) - معلوم مىشود اين محل آنطور كه هردوت قبلا گفته بود سراشيب نبوده است و شرط احتياط چنين بود كه در اين محل نيز محافظينى گمارده شوند . نكتهء جالب در تاريخ اينست كه يك بار ديگر در سال 213 قبل از ميلاد شهر سارد از نقطه‌اى از حصار شهر كه غير قابل تسخير تصور ميشد در خطر افتاد و سقوط كرد ( پوليب( Polybe )- جلد هفتم - بند 15 ) .