نام داشت « 1 » ) . بعلاوه در نظر داشت از اهالى لاكدمون تقاضا كند كه در تاريخ معين و مشخص در سارد حاضر باشند . نقشهء او اين بود كه وقتى سپاهيان متحدين ميرسند و سپاهيان ليدى نيز جمعآورى و منظم مىشود ، بعد از پايان زمستان در آغاز بهار بجنگ پارسها بشتابد . به اين قصد ، همين كه به سارد مراجعت كرد كسانى بنزد متحدين خود فرستاد و از آنها طلب كرد كه در ماه پنجم از آن تاريخ در سارد اجتماع كنند . و اما سپاهى كه با خود داشت و با پارسها جنگيده بود مرخص كرد و اجازه داد تمام دستههاى سربازان مزدور كه ضميمهء آن بود پراكنده شود . او هرگز تصور نميكرد كه كوروش بعد از يك جنگ بىسرانجام و مبهم حقيقة در فكر پيشروى بسوى سارد باشد .
78 - در همان موقع كه كرزوس به اين حسابها مشغول بود تمام نواحى اطراف شهر سارد مملو از افعى شد . و همين كه اين افعىها آشكار شدند ، اسبها از چريدن در مزارع دست كشيدند و به شكار آنها رفتند و آنها را خوردند . كرزوس در برابر اين صحنه تماشائى پيش خود تصور كرد كه ممكن است اين واقعه پيشدرآمد و طليعهء وقايعى باشد و اتفاقا چنين بود . پس دردم كسانى بنزد اهالى تلمسوس « 2 » كه از مفسرين مشهور بودند فرستاد . نمايندگان او به تلمسوس وارد شدند و تفسير آن واقعه را از دهان اهالى اين شهر شنيدند ولى نتوانستند آن را به اطلاع كرزوس رسانند ، زيرا قبل از آنكه آنها از راه دريا به سارد مراجعت كنند ، كرزوس سقوط كرده بود . اهالى تلمسوس چنين اظهار عقيده كرده بودند كه كرزوس بايد انتظار حمله سپاهى را داشته باشد كه بزبانى ديگر تكلم مىكند و همين كه وارد شود بوميان محل را باطاعت و انقياد مجبور خواهد كرد . آنها افعىها را فرزندان آن سرزمين و اسبها را دشمنان خارجى تعبير كردند . اين بود جواب اهالى تلمسوس به كرزوس در موقعى كه او قبلا باسارت پارسها درآمدهبود و اهالى تلمسوس هنوز از اين واقعه
هامش
( 1 ) - لابنيت ظاهرا همان نبونيد پادشاه معروف بابل است ( رجوع شود به بند 188 همين كتاب ) .
( 2 ) -Telmessos