ديگر بود . » و علت تصور اين مشابهت در نظر او اين بود كه كشف آهن براى بدبختىها و افزايش رنجهاى بشر بوده است . پس از آنكه حدس خود را در مغز خود پرورش داد به اسپارت مراجعت كرد و ماجرا را براى اهالى لاكدمون نقل كرد . ولى اهالى لاكدمون به بهانهاى پوچ او را متهم ساختند و پس از محاكمه از كشور خود تبعيد كردند . او به تژه مراجعت كرد و سرگذشت تيرهبختى خود را براى مرد آهنگر نقل كرد و كوشيد حياط او را اجاره كند . مرد آهنگر رضايت نداد ، ولى مدتى گذشت و ليكاس توانست او را راضى كند . پس او در آن خانه مستقر شد ، تابوت را از زير خاك بيرون كشيد ، استخوانها را جمعآورى كرد و به اسپارت برد ؛ از آن زمان ببعد هربار كه اهالى لاكدمون و تژه باهم بنزاع برخاستند ، اهالى لاكدمون از هر حيث بر حريفان خود فائق بودند ، و از همين زمان بود كه قسمت اعظم ناحيه پلوپونز باطاعت آنها درآمد .
69 - وقتى كرزوس از اين ماجرا مطلع شد « 1 » ، فرستادگانى با هدايا به اسپارت فرستاد و تقاضاى عقد اتحاد كرد . او به فرستادگان خود آموخته بود كه چگونه و با چه زبان با اهالى اسپارت سخن گويند . همين كه آنها به اسپارت رسيدند ، چنين آغاز سخن كردند : « آنكس كه ما را بنزد شما فرستاده كرزوس پادشاه ليدى و ديگر ملل است . او بشما چنين پيغام ميدهد « 2 » : اى اهالى لاكدمون ، خداوند بوسيلهء هاتفى به من امر كرده است يونان را با خود دوست و متحد كنم ؛ بطوريكه من اطلاع
هامش
( 1 ) - يعنى دانست كه كداميك از اقوام يونانى نسبت به حريفان خود قوىتر بودند .
( 2 ) - بطوريكه در اين قسمت و در بعضى قسمتهاى ديگر مشاهده مىشود ، گاه فرستادگان نقش واسطه و رابطه را از بين بردهاند و مطلب را از دهان شخص اول بيان كردهاند . ظاهرا علت اين طرز بيان بايد توجه زياد مؤلف به صحت و درستى نقل عين پيام بوده باشد نه قائل شدن احترام زياد نسبت به شخص صاحب پيام . و نيز ممكن است در اين نوع بيان مطلب قصد تواضع و فروتنى نهفته باشد ، چنان كه در بند 68 از كتاب هشتم مشاهده مىشود كه وقتى آرتيمز( Artemise )شاهزادهء كوچك بوسيله مردونيوس( Mardonios )به شاهنشاه هخامنشى پيغام ميفرستد ، اظهار تمايل مىكند كه پيام او با ضمير شخص اول بعرض پادشاه برسد .