تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
روال است . با سرآمدن فصل روزه‌دارى ، مردم همه جمع مىشوند و گويا به مدت سه روز ضيافت دارند و شراب مىنوشند و گوشت مىخورند . خيال مىكنم كه هرچند كه شراب نوشيدن در اسلام سخت منع شده است ، اما در اين مواقع مجاز شمرده مىشود و آنها خود را سزاوار ملامت نمىدانند . « 3 »

عيد قربان

جشن‌ها و مراسم ديگر بسيار است . در تهران كه بودم ، در روز 14 ماه نوامبر سال 13 ميجى [ 1880 م . ] « 1 » توانستم مراسم قربانى كردن شتر و گوسفند را ببينم . حضرت محمد بانى اسلام با پيروان خود يكصد شتر در راه خدا قربانى كردند . اين جشن در اصل چنين [ و براى عبادت ] بود ؛ اما حالا فقط شاه شتر قربانى مىكند ، و پس از كشتن اين حيوان سر و پا و اندكى از گوشت آن را شاه برمىدارد ، و بقيه گوشت قربانى را به ملازمان و اعيان طبقات مردم مىبخشد . عامهء مردم ، به جاى شتر ، گوسفند قربانى مىكنند ؛ و در هر خانه حتما يكى مىكشند . در اين‌روز شاه براى باريابى اعيان و اشراف به سلام مىنشيند ، و بازار و كسبه همه تعطيل مىكنند . در شهر فقط چوبدارهايى را كه گوسفند براى فروش آورده‌اند [ يا خريداران گوسفند قربانى را ] مىبينيم . پوست گوسفندهاى ذبح شده روى هم توده شده و خون سرخ و سياه به زمين ريخته و بوى لاشه و خون هوا را براى [ ما ] مسافران تحمل‌ناشدنى كرده بود .

اعمال روحانىنمايان

چنان‌كه در شرح حقوق و موازين قضايى حاكم در ايران ياد شد ، روحانيان در همه شؤون اين مملكت ، از بالا - كه مراسم رسمى و دولتى از آن جمله است - تا پايين كه امور شخصى مردم است ، تسلط و قدرت فراوان دارند . اين وضع آثار زيان‌بخش بسيار هم دارد . نمونهء آن اين است كه پس از مرگ كسى و در تقسيم تركه و اموال او ، بيست درصد ما ترك را به آخوند مىدهند تا به مصارف دينى و عبادى [ براى ميّت ] برساند ، بيست درصد نصيب پسر و ده درصد نصيب دختر شخص متوفّى مىشود . « 2 » اما چون همه كار [ تقسيم تركه ] به آخوند سپرده مىشود ، او از فرصت استفاده مىكند و حرص خود را اقناع مىكند . مواردى بوده كه آخوند يتيمان و
هامش
( 1 ) . برابر تقويم تطبيقى و وستنفلد و ماهلر ، 14 نوامبر سال 1880 ميلادى مصادف بوده است با يازدهم ذيحجه 1297 ه . ق . احتمال يك روز اختلاف در يادداشت فوروكاوا دور نيست . ( 2 ) . پيداست كه شرح اين بخش از سر بىاطلاعى به احكام شرع اسلام نگاشته شده است . ( 3 ) اين سخن نشانهء ناآگاهى نويسنده از احكام و احوال جامعهء اسلامى .