بوى خوشى [ از گلها و بوتههاى باغ ] به مشام مىرسيد ، و زمين خزه بسته و نمناك بود . اينجا را مىشد كاخ ييلاقى گفت . به طبقه بالاى عمارت رفتيم و با وزيرمختار رومانى در حضور سلطان نشستيم و صرف تنباكو شد .
در اين هنگام يوشيدا به سلطان گفت : در اجراى امرى كه چند روز پيش صادر فرمودند ، خلاصهاى از احوال ژاپن نوشته و آوردهام . آيا اينجا تقديم حضور كنم ؟
سلطان تشكر كرد و يوشيدا همانجا نوشته را به دست سلطان داد .
سازهاى موسيقى
در اين اثنا هشت - نه نوازنده آمدند و در طبقه پايين نشستند و به نواختن سازهاى خود كه به تار و ويلون و نى و مانند اينها شبيه بود پرداختند . اينجا هم گفتوگوى زير در ميان آمد :
سلطان : آيا در ژاپن هم اينگونه سازهاى موسيقى داريد ؟
يوشيدا : انواع گوناگون هست ، بخصوص سهتار [ شاميسن - ] يا نى [ شاكوهاچى ] و سنتور [ كوتو ] كه مشابه اين سازها است .
شاهزادگان عثمانى
در اين ميان دو شاهزاده نوجوان آمدند و در مجلس نشستند .
يوشيدا : حضرات شاهزادگان نخستينبار است كه كسانى را از ژاپن مىبينند . آيا تعجب مىكنند ؟
سلطان : بله . اما كتاب جغرافيا خواندهاند و [ ژاپن را ] بسيار خوب مىشناسند . از حالا آنها را به كارهاى گوناگون مىگمارم [ تا تجربه كنند ] و روزى به ژاپن هم خواهم فرستادشان .
يوشيدا : حضرت سلطان صحيح مىفرمايند . در ژاپن هماكنون شاهزاده آريسوگاوا
Arisugawa
[ كه بعد « تامسونومييا » نام گرفت ] در بحريه انگليس سرگرم كارآموزى با درجه نايب دومى است . صميمانه اميدواريم كه اين شاهزادگان عظام به ممالك خارج سفر كنند .
خداحافظى
سخنهاى ديگر ردوبدل شد و پس از چندى دسته موسيقى از نواختن آهنگ بازايستاد .
سلطان : در آينده كه وضع روابط ما با اروپايىها روشن شد ، از ناوهاى بحريهمان به ژاپن خواهم فرستاد . سلام گرم و نيات دوستانه مرا به اعليحضرت امپراتور ژاپن برسانيد . به شما خداحافظ مىگويم و سفر راحتى برايتان آرزو مىكنم . اميدوارم كه دوباره به اينجا بياييد .