پراكنده شدن همسفران
از اينروز تا 31 ماه مارس ، كموبيش 38 روز ، در استانبول مانديم . اما من پس از رسيدنمان به اينجا ناخوش شدم و به بستر افتادم ، و روزهايى از اين مدت را با دلتنگى و ناراحتى در رختخواب گذراندم و هيچ كار نكردم . در ميان اقامتمان در اينجا ، يكى از همسفران ، فوجيتا تاكيچى ، تنها روانه ايتاليا شد ، و گوتوايتارو و تسوچيدا ماساجيرو نيز با هم به انگليس رفتند ؛ و فقط سه نفرمان ، يوشيدا و يوكوياما و من ، مانديم . اين دو همسفرم هرروز سرگرم ديدارهاشان بودند و عاطل نمىگذراندند ؛ اما من در رختخواب افتاده بودم و نمىتوانستم جايى بروم . پس ، شرح گذران اين روزها را در روزنامهام نمىآورم و به جاى آن به وصف احوال كنونى مملكت عثمانى مىپردازم . اين بخش را از ديدهها و شنيدههايم پس از آنكه از بستر بيمارى برخاستم ، و اطلاعاتى كه از اينجا و آنجا فراهم آوردم ، نگاشتهام ؛ پس ، از خوانندهء ارجمند يادداشتهايم انتظار و استدعا دارد كه براى پسوپيش آمدن مطالب معذورم دارند .
شمهاى از احوال كنونى مملكت عثمانى
احوال عثمانى
خاك عثمانى در دو قارهء آسيا و اروپا افتاده است ، و قلمرو اين مملكت را مىتوان به دو بخش آسيايى و اروپايى جدا كرد . بخش اروپايى عثمانى از جنوب به يونان مىرسد ، غرب آن ساحل درياى آدرياتيك است و شمال آن همسايه مونتنهگرو
Montenegro
و بسنى و صربستان و رومانى و سرزمينهاى ديگر ؛ و در شرق به درياى سياه مىپيوندد و دو تنگه به سفر و داردانل آن را از آسياى صغير [ يا آناتولى ] جدا مىكند . . . .
مونتنهگرو و بسنى و صربستان و رومانى و ديگر نواحى [ شمالى ] در قلمرو عثمانى بود ؛ اما رفتهرفته جنبش استقلالطلبى برخاست ، به خصوص پس از شكستى كه عثمانى در جنگ با روسيه خورد نمايندگان شش كشور بزرگ اروپايى يعنى انگليس ، فرانسه ، روسيه ، ايتاليا ، آلمان و اتريش در برلين پايتخت آلمان گرد هم آمدند و به جدا شدن اين نواحى از عثمانى و پيوستن آن به قلمرو خودشان رأى دادند . در نتيجه ، بسنى و هرزهگوين
Hercegovina
به اتريش تعلق گرفت ، سه سرزمين رومانى و صربستان و مونتنهگرو استقلال يافت ، و ناحيهاى هم از آن يونان شد . حكومت ناتوان عثمانى جز تسليم در برابر به يغما رفتن مستملكاتش چارهاى نداشت .