مىكنند . به گمانم در ايران هم براى خطر نكردن و ايمن ماندن ، دفاع مملكت را به دست بيگانگان سپردهاند . اين نابسامانى در همهجاى آسيا هست . در ايران ، [ زمامداران ] مدّعىاند كه رسوم مندرس و كهنهپرستى را دنبال نمىكنند ، و از اينرو است كه [ كه در خلجان دگرگونسازى ] مملكت هنوز توانمندى چندان ندارد . اما پنهانى شنيديم كه هنوز و همچنان بر رسوم كهنه ماندهاند . دريغا ! آيا اسكندر كه تا تختجمشيد آمد [ و آنجا را گرفت و ويران ساخت ] پيش رويش براى اين بود كه راههاى خوب ساخته شده بود [ كه اكنون متعذّر مىشوند كه داشتن جادههاى خوب و درست موجب پيشروى دشمن مىشود ! ] چنين نيست . مىدانيم كه هرگز اينگونه نبوده است . بازماندگان اسكندر هماكنون در همه ممالك اروپايى بساط امپراتورى يا پادشاهى دارند . اگر در ايران كورش هم باز زنده شود ، در برابر اروپاى هشيار و پيشرفته ، كار بر او دشوار خواهد بود ؛ زيرا كه اروپاييان امروزه بسيار درست و حسابشده كار مىكنند ، مانند آبى كه در زيرزمين پنهان است و ذخيره مىشود و آنجا كه بايد برمىجوشد .
افكار كهنه
چرا مىپندارند كه نبودن راه و سختگذر بودن خاك ، مملكت را ايمن نگاه مىدارد ، و وسيله دفاعى طبيعى است ؟ اينگونه فكرها كهنه شده است . مردانى كه در انديشه [ ترقى و تعالى ] ايران اند ، بايد از هماكنون به ساختن راهها برآيند و سرمايه و نيروى ملى را در كار بياورند تا بيابانهاى بىحاصل را آباد كنند . از اين راه است كه مملكت ايران اعتلا مىيابد . بايد در انديشه دفاع ملى و ايمنى مردم باشند . اما هنوز درنيافتهاند كه براى اين منظور بايد بنياد كشور و پايه كار را محكم كنند . فقط در پى چيزهاى كوچك هستند و به زخارف مىرسند ؛ بلندپايگان مالدوستند و پايين رتبگان بيش از آنها آزمند . در ولايات هم وضع چنين است ؛ مالاندوزى و فشار و تعدّى [ به رعايا ] هرچه بيشتر مىشود ، تا جايى كه به ترقى و تنزل [ مملكت ] بىتفاوت مىشوند . اكنون در جنوب ايران شير [ - بريتانيا ] نشسته و در شمال قوش پير كمين كرده است .
ايران بايد مراقب و هشيار باشد و خود را در برابر اينان حفظ كند .
بزرگان دولت
از حضور شاه كه مرخص شديم ، [ بنا به رسم ] از بزرگان دولت ، وزيران و اعيان مملكت ديدن كرديم . شرحى كوتاه دربارهء اين ديدارها مىنويسد :
شاهزادهء دوم [ از نظر مقامى ، پس از وليعهد ] ، كامران ميرزا نايب السلطنه ، جوان تازه