شاه : « آيا همه بازرگانهاى هيأت شما براى بررسى بازار ايران به اينجا آمدهاند ؟ »
يوشيدا : « بله ، البته . دولت امپراتورى ژاپن ما را مأمور ساخته است كه درباره رابطه بازرگانى مذاكره كنيم . »
شاه : « آيا كسانى از همراهان شما مىخواهند در ايران بيشتر بمانند ؟ »
يوشيدا : « همه ما مدت كوتاهى اينجا مىمانيم . در اين سفر هيچيك از ما زياد در ايران نخواهد ماند . »
شاه : « در راه بازگشتنتان از ايران در اروپا هم مىمانيد يا كه مستقيم به ژاپن مىرويد ؟ »
يوشيدا : « قرار است كه يكراست به ژاپن برگرديم . مقصد اصلى ما در اين سفر ايران بود . »
دو كشور دو سوى آسيا
در اينجا شاه خطاب به يوشيدا گفت :
شاه : « ما در غرب آسيا ساكنيم و شما در شرق آسيا هستيد . ميان ما از شرق تا غرب آسيا فاصله است ؛ امّا هر دومان ، در اصل ، ملّت آسيايى هستيم ، و بايد طرح خوبى براى پيشرفت و ترقى كشورهايمان ، ايران و ژاپن ، كه هر دو ملت آسيايىاند تدبير كنيم . براى داشتن روابط نيكو ، بايد با ژاپن تجارت و دادوستد داشته باشيم . از شما مىخواهم كه اين تمايل قلبى مرا به امپراتور و يكايك وزيران دولت ژاپن برسانيد . لطفا به آنها بگوييد كه اين آرزوى من است . »
يوشيدا : « فرمايش شاهنشاه وسعتنظر و گشادهدلى آن اعليحضرت را مىرساند . كلام همايونى مرا تحت تأثير نهاده و در دلم نقش بسته است . سخنان ملوكانه را از ياد نخواهم برد و آن را به اعليحضرت امپراتور و هريك از وزيران دولت ژاپن گزارش خواهم داد . يقين دارم كه روابطمان نتايج خوبى به بار خواهد آورد . » شاه با شنيدن اين پاسخ احساس خوشنودى و رضايت در چهرهاش نمايان شد ، و باز بر صندلىاش نشست . در اين هنگام نايبوزير امور خارجه برايمان از شاه اجازهء مرخصى خواست ، و شاه ما را مرخص كرد و برگشتيم .
شرفيابىمان يك ساعت كشيد . شنيدم كه زياد پيش نيامده بود كه شاه با اتباع و نمايندگان خارجى چنين [ از نزديك و مفصل ] گفتوگو كرده باشد .
لباس شاه و سيماى او ؛ شكوه شاهانه
شاه امروز كلاهى از ماهوت سياه كه الماسى جلوى آن را زينت داده و پر [ زينتى ] هم بر بالايش بود ، بر سر داشت . بالاتنهاى نظامى از ماهوت سياه اروپايى كه مغزى باريك سرخ رنگ داشت ، و شلوار سفيد پوشيده بود . بر غلاف چرمى شمشيرى كه بسته بود حدود 20 دانه