تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
مردم اينجا از خرما تغذيه مىكنند [ ! ] ؛ پس در بارآوردن نخل دقت و مراقبتى تمام دارند ، و با همان كوششى كه ما ژاپنىها در شاليزار كار مىكنيم به نخلستان مىرسند . آنها اطراف نخل‌ها را پرچين مىبندند و تنه درخت‌ها را با شاخه‌هاى خاردار مىپوشانند ، و مواظبند كه كسى از نخل‌ها بالا نرود [ و ميوه ندارد ] . نزديك 1 چو [ - 1090 متر ] كه جلوتر رفتم و وارد كوچه و خيابان شهر شدم ؛ كلبه‌هاى مسكونى مردم پيدا بود ؛ و ديدم كه اين كلبه‌ها درهايى چنان كوتاه دارد كه ساكنان آن بايد خم بشوند تا توى خانه‌شان بروند . بام كلبه‌ها را با توده‌اى ماهرانه بافته از شاخه و برگ‌هاى نخل پوشانده بودند ، كه منظرهء بس عجيب داشت .

لوح علفى

توى ساختمانى چند بچه جمع شده بودند ، و صدايشان توجهم را به خود گرفت ؛ و خوب كه نگاه كردم ديدم كه مدرسه است . آموزگار بيرون و به استقبال آمد ، و بچه‌ها درس‌شان را برايم خواندند . همه شاگردان لوحى داشتند از برگ خرما كه بر آن خط هندى نوشته بودند ؛ و چهارزانو بر زمين و در جهت‌هاى مختلف [ نه همه‌رو به يك‌سو ] نشسته بودند و درس‌شان را از اين لوح مىخواندند . شاگردى يك دسته از اين برگ‌ها از درس‌هاى گذشته به هم پيوسته بود ؛ كنار آنها را سوراخ كرده و نخ شاهدانه از آن گذرانده بود ، و اين « دفتر » را ورق مىزد و برگ‌به‌برگ مىخواند . چند تا از آن برگ‌هاى خرما كه خط هندى بر آن نوشته بودند خواهش كردم و گرفتم ، و خداحافظى كردم [ و بيرون آمدم ] . در شهر كه گشتم ، فقط دكان‌هاى ماهىفروشى و غله و فلفل و ادويه و نمك و مانند اين‌ها ديدم ، آن هم به نهايت كثيف . اهالى اينجا همه برهنه‌تن و برهنه‌پا مىگردند ؛ زن‌ها نيز همچنين ، و فقط پارچه‌اى به كمر بسته‌اند . يك‌شنبه 23 ، كمى ابرى ، 95 درجه : آب اينجا بسيار بدطعم است و آشاميدنى نيست . پس از آب مقطر كه در كشتى درست مىكردند مصرف مىكرديم . ميوه‌هايى مانند ليمو و موز و ميوه‌اى كه انبه نام دارد مردم محل به كرجى بار مىكردند و براى فروش [ به كنار كشتى ] مىآوردند . اين كرجىها تنهء درختى است كه ميان آن را تهى كرده‌اند و پارويى كه سر آن به سطح ماله مانند است به كار مىبرند و تند مىرانند . اين قايق و پاروى آن به همان شيوهء قديم درست شده است . ماهى و صدف و ديگر صيدهاى دريايى هم اينجا زياد است .