تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
گنجايش هشت كشتى جنگى دارد . اكنون دو كشتى جنگى به نام‌هاى يورايراس و اكليپس
Eclipse
در اينجا لنگر انداخته بود . همان‌كه كشتى ما وارد اين بندر شد ، يك سلطان دريايى از كشتى يورايراس براى پرس‌وجو كردن از مقصد و مقصود سفرمان آمد و محلى را در اسكلهء براى لنگر انداختن كشتىمان معين كرد . حكومت اين بندر اكنون با آقاى جونز
Jones
سرتيپ اول انگليسى است ؛ و گفتند كه او در خشكى مقيم است . جمعيت اروپاييان اين بندر سى و چند نفر است ، و در اين ميان 8 افسر و شمارى سرباز هستند . ساكنان بومى بندر بيش از پانصد - ششصد تن نيستند . عمق دريا در آب‌هاى اين بندر بسيار زياد و چند جزيرهء كوچك در اين‌سو و آن‌سو به رديف پيداست . پست و بلند زمين در كنار دريا به رنگ‌هاى سبز و سياه در آب منعكس مىشد و سايه‌روشن آن‌كه در امواج بازتاب داشت چشم‌اندازى گيرا مىساخت . نيز در دهانهء بندر بر بالاى تپه قلعهء محكمى هست كه آن را فقط با خشت و خاك ساخته و حصار بسته‌اند . توپ بزرگى هم ساخت قديم در آن‌جا است كه گلوله گرد پرتاب مىكند . گويا هلندىها صد و چند ده سال پيش اين قلعه را بنا كردند . در مسير دامنه اين تپه كه پيش رفتيم ، در جايى كه خاك توى بندر پيش آمده است به كارخانه كشتىسازى رسيديم . اما در اينجا كشتى در حال ساخته شدن نديديم . گويا اين كارگاه فقط براى كارهاى كوچك [ تعميرى ] است .

استقبال زاغ‌ها و زنبورها

سه‌شنبه 22 ، كمى ابرى ، 96 درجه : ديروز همان‌كه كشتى ما وارد اين بندر شد كلاغ‌ها بر سر دكل انبوه شدند و زنبور و حشره‌هاى بالدار دوروبر كشتى به پرواز آمدند ؛ گل‌هاى سرخ و ارغوانى در ساحل جلوه مىنمود و زنجره‌ها بر شاخسار درختان روى تپه آواز برداشته بودند . گويى كه همه به استقبالمان آمده بودند . مدتى متمادى در كشتى گذرانده بودم و جز صداى امواج و آهنگ گردش چرخ‌هاى ماشين‌خانه كشتى صدايى به گوشم نرسيده بود ؛ و از ميان توفان و آشوب دريا كه به كنارهء امن و راحت رسيدم صحنه‌اى چنين دل‌انگيز نيز ديدم . با آن‌كه هوا بسيار گرم بود ، خواستم كه گردش شادمانه‌اى بكنم تا شايد رنج و آزارى كه در اين چند روزه ديدم فراموشم شود و دلم آرام بگيرد . ساعت 8 و نيم صبح به كارخانه كشتىسازى رسيدم ؛ اما اينجا چيزى ديدنى نبود . از اينجا در طول ساحل دريا و در دامنه تپه پيش رفتم و از جلوى عمارت حكومتى گذشتم و به خيابان اصلى شهر و مسكن اهالى بومى نزديك شدم . در اين مسير درخت نخل زياد ، و پيدا بود كه