در اينجا ما مىنگريم كه اين مسئله طرّاحى مىشود و اين معمّا آماده مىگردد تا طاعت ابو يوسف از سلطان و ميزان فرمانبردارىاش و استعداد او براى تبديل احكام و تغيير آرا - در راستاى خشنودى هارون - آزمايش شود .
رشيد گرچه به اين چيزها پايبند نبود و به مانند اين چاره جويىهاى فقهى عجيب نياز نداشت و بطلان آنها را مىدانست ، ليكن مىخواست فقها را به عنوان يك سرپوش شرعى به كار گيرد و از اين طريق آنچه را مىخواهد عملى سازد .
مسعودى مىنويسد :
زُبَيْده - همسر رشيد - به ابو يوسف نامه نوشت كه : درباره اين امر فتوايت چيست ؟ دوست دارم كه فلان گونه باشد .
ابو يوسف موافق با خواسته زبيده فتوا داد ، وى نيز هدايايى را براى ابو يوسف فرستاد كه شامل طلا و نقره و غلّات و چهارپايان و لباسها و ديگر چيزهاى نفيس بود .
يكى از كسانى كه در مجلس ابو يوسف حاضر بود ، گفت پيامبر فرمود :
مَنْ أُهْدِيَت إليه هديّةٌ ، فَجُلَساؤه شُركاؤه ؛
براى هركس هديهاى برسد ، همنشينانش - در آن هديه - با وى شريكاند .
ابو يوسف گفت : اين سخن در جايى است كه هديه مردم خرما و شير باشد « 1 » .
تصرّف در معانى را بنگريد ! چگونه سخن را از آنچه در حديث نبوى اراده شده ( و دلالت واضح دارد ) برمىگرداند .
اينها بعضى از مثالهاست كه براى استشهاد آورديم . غرض ، استقصا نبود و گرنه اين نمونهها بسيار فراواناند . حتّى گروه عمدهاى از نويسندگان و انديشمندان مسلمانِ قديم و جديد ، يادآور شدهاند كه سبب اساسى انقراض بعضى از مذاهب ( مانند مذهب ربيعة الرأى ، اوزاعى ، سُفيان ثَورى ) رويگردانى حكومتها - به جهتى - از آنها مىباشد ؛ و يا اينكه هنگام مواجهه با رواجِ ديگر مذاهب اسلامى ( مانند مذاهب اربعه ) كه سلطان
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد 14 : 254 ؛ وفيات الأعيان 6 : 386 .