مىافتند و به نتايج گوناگونى دست مىيابند ؛ چراكه نصوص صحيحى را كه در كتاب امام على عليه السلام هست و از اهل بيتعليهم السلام وارد شده ، رها كردند .
آرى ، حاكمان اموى و عبّاسى بر اين حكم تأكيد داشتند - كه در حرمت ، اسكار فعلى شرط است - تا مردم را از انتقاد منصرف سازند و زمينه براى آشاميدن مسكرات ونبيذ برايشان آن گونه كه دوست مىدارند بىهيچ مانع و بازدارندهاى فراهم آيد ، و در اين راستا جايز بودن آشاميدن نبيذ شرعى را ( يعنى افكندن مقدارى خرما در آب گنديده ، تا شورى [ و بدمزگى ] اش از بين برود ) به خدمتِ خويش درآورند ، و اين حكم را به نبيذى كه جوش آيد سرايت دادند ، سپس در حرمت ، اسكارِ فعلى را شرط كردند .
به اين حكم قائل شدند در حالى كه مىدانستند رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
لَتَسْتَحِلَنَّ طائفةٌ من أُمّتي الخمرَ باسم يُسَمّونَها إيّاه ؛
به زودى طائفهاى از امّتم شراب را با اسم [ جديدى ] كه بر آن مىگذارند ، حلال مىشمارند ( اين روايت را احمد و ابن ماجه آوردهاند ) « 1 » .
و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود :
شبها و روزها به پايان نمىرسد تا اينكه دستهاى از امّتِ من خمر را با نامِ ديگرى ، مىآشامند ( ابن ماجه اين روايت را آورده است ) « 2 » .
هنگامى كه اين اخبار پيامبر صلى الله عليه و آله را با واقعِ خارجى تطبيق كنيم ، درمىيابيم كه بزرگان صحابه نبيذ نمىآشاميدند ( مگر عمر كه در حليّتِ آن اجتهاد ورزيد و پيش از مرگ ، خواست برايش نبيذ آورند تا بياشامد ) « 3 » و امامان اهل بيتعليهم السلام آن را حرام قطعى مىدانستند .
هامش
( 1 ) . الفقه على المذاهب الأربعه 5 : 21 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . در سنن بيهقى 3 : 113 ، آمده است كه عمرو بن ميمون اودى گفت : هنگامى كه عُمر خنجر زده شد ، به حضورش رفتم . . . طبيب آمد ، پرسيد : چه نوشيدنى را بيشتر دوست دارى ؟ گفت : نبيذ . آن را آوردند ، عمر از آن آشاميد و اندكى بعد از جاى بعضى از زخمها [ شكافهاى كارد بر شكم ] بيرون آمد .