آنان روايت منسوب به ابن عبّاس را ضعيف دانستهاند كه در تفسير آيه مىگويد : « مقصود ، سگان تازى و باز و هر پرندهاى مىباشد كه براى صيد آموزش ديده است » « 1 » چراكه اين روايت از طريق على بن ابى طلحه وارد شده كه ابن عبّاس را درك نكرد . افزون بر اين ، بيشتر رجاليان او را ضعيف شمردهاند « 2 » .
هرگاه همه اينها را بر آنچه از اهل بيتعليهم السلام درباره حلال بودن شكارِ سگ تازى ( و حرمت صيد ديگر درندگان ) وارد شده بيفزاييم ، به ميزان وضوح اين حكم پى مىبريم ؛ و اينكه حاكمان آنچه را خواستشان بود بر بعضى از مسلمانان املا كردند و آنان از خوف و ترس آن را بر زبان آوردند تا اينكه نسلهاى بعد به اشتباه افتادند و نظر صواب بر آنها پوشيده ماند .
از اين روست كه بيشتر فقهاى اهل سنّت با اين حكمِ واضح مخالفاند و به حلال بودن صيد پرندگان شكارى فتوا مىدهند « 3 » . با اينكه در اين زمينه از سنّت نبوى نصى به دست نيامده است ، بلكه سنّت بر خلافِ آن مىباشد .
آنان بىدليل و برهان ( از كتاب و سنّت ) موضوعِ آيه را توسعه دادند ؛ چراكه كتاب و سنّت تنها شكار سگ تازى را حلال مىداند ، ابن حزم به اين مطلب تصريح دارد « 4 » و ظاهر سخن ابن قدامه نيز همين است « 5 » .
با توجه به اين روشنگرىها ، يقين پيدا مىكنيم كه اگر مسلمانان به تدوين سنّت - كه امام على عليه السلام آن را آغازيد - دست مىيازيدند ، براى همگان خير فراوانى دربر داشت ،
هامش
( 1 ) . المجموع 9 : 88 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . نگاه كنيد به : المغنى 9 : 293 .
( 4 ) . المحلّى 7 : 472 .
( 5 ) . المغنى 9 : 293 .