على آمده است كه خداى بزرگ فرمود :
وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ . . .
« 1 »
)
؛ ( و آنچه را درندگان آموزش ديده ، سگها به چنگ مىآورند ) خدا در اين آيه پرندگانِ شكارى را « كلاب » ( سگان ) ناميد « 2 » .
امام باقر عليه السلام بدان جهت با ترس فتوا مىداد كه تحت فشارهاى ترور فكرى اموى مىزيست ؛ زيرا امويان به صيد با پرندگان شكارى مشهور بودند ( چنان كه يزيد و غير او به اين كار دست مىيازيد ) و آن گاه كه در آغاز حكومتِ عبّاسيان ، اين ترس بر طرف شد ، امام صادق عليه السلام به تبيينِ حكمِ آن پرداخت و فرمود :
أمّا الآنَ فإنّا لا نخافُ ولا نُحِلُّ صيدَها إلّا أن تُدْرَك ذكاته فإنّه . . . « 3 »
امّا الآن ما بيم نداريم و شكار پرندگانِ شكارى ( باز ، شاهين ، عقاب ، و . . . ) را حلال نمىشماريم مگر اينكه زنده به دست آيند و تذكيه شوند .
با بررسى اين گزاره فقهى درمىيابيم ادلهاى كه در اين زمينه هست منحصر به حليّت صيدى است كه تازى ( سگ آموزش ديده ) شكار كند ، نصّ آيه همين است .
از ابى ثعلبه خشنى و عدى بن حاتم طائى ، حليتِ خصوص آنچه را كه كلبِ مُعَلَّم صيد كند ، وارد شده است « 4 » .
از ابن عمر و مجاهد حكايت شده است كه :
شكار ، جز با سگ تازى جايز نمىباشد « 5 » ؛ چراكه خدا مىفرمايد :
وَ ما عَلَّمْتُمْ . . . .
ابن حزم اندلسى تصريح دارد به اينكه سنّت نبوى در خصوصِ سگانِ تازى نص دارد و جز آنها را ذكر نكرده است « 6 » .
هامش
( 1 ) . مائده / 4 .
( 2 ) . فروع كافى 6 : 207 ، باب صيد البزاة والصقور ، حديث 1 ؛ تهذيب الأحكام 9 : 32 - 33 ، حديث 130 ( متن از اين مأخذ است ) ؛ الاستبصار 4 : 73 ، باب 64 ، حديث 266 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . المغنى 9 : 292 ، كتاب الصيد والذبائح .
( 5 ) . همان : 296 .
( 6 ) . المحلّى 7 : 473 .