تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
مىتوان از وارسى دلايل عثمان براى تبرئه وليد و تهديد شهود به وسيله او ، به دست آورد تا آنجا كه عايشه گفت : « عثمان حدود را باطل ساخت و شاهدان را ترساند » « 1 » . قضيه ، تحريف در ارث نيز همچنان ادامه يافت ، حتّى عثمان فدك و زمين‌هاى حاصل‌خيز اطراف مدينه را به مروان بن حَكَم بخشيد و با اين كار با ادعاى حضرت زهرا عليها السلام - در نحله يا ارث بودن فدك - و سخن ابوبكر كه آن را از مسلمانان مىدانست ، مخالفت كرد . اين حالت استمرار يافت و بحرانى شد تا اينكه امر به يزيد رسيد و او دل‌خواهانه محرمات را مرتكب مىگشت و جلو مردم شراب مىآشاميد بىآنكه معاويه بر او « حد » را اقامه كند يا دست‌كم او را از تظاهر به فسق و فجور باز دارد . افزون بر اين ، امويان - به ويژه معاويه - با حُجّتِ ارث و اينكه او وارث عثمان است ( چون در جدّ اعلا با هم مشترك‌اند ) با امام على عليه السلام جنگيد با اينكه فرزندِ عثمان زنده بود و او « ولى دم » به شمار مىرفت نه معاويه ! معاويه حقايق ارث را تحريف كرد و ادعاهايش مسلمانان شام را فريفت تا آنجا كه براى اين تحريف رسوا - در ارث - به همراه او قتال كردند و كشته شدند . نظير اين تحريف را مىتوان در سقيفه ديد . قريش خلافت را با ادعاى نزديك بودن به پيامبر ( در مقابل انصار ) به دست گرفتند و حضرت على عليه السلام را به اين دليل كنار نهادند كه آنها نيز عشيره پيامبرند و بر اداره اموال از امام على عليه السلام قوىتر مىباشند ، آنها پير تجربه ديده‌اند و حضرت على عليه السلام جوانى است بى تجربه ! با روى كار آمدنِ عبّاسيان مصيبتِ بزرگ در ارث و قضا و شهادات شروع شد ؛ چراكه منازعان عبّاسيان - يعنى علويان - قرابت نسبى نزديك‌ترى با پيامبر داشتند و اين امر ادعاى عبّاسيان را بر احق بودن آنان بر خلافت و وراثتِ نبى ( از ديگران ) باطل مىسازد . به همين جهت آنان در تحريف قوانين ارث كوشيدند و مفاهيم و نصوص كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را تغيير دادند تا آنجا كه مروان بن ابى حَفصه را واداشتند كه بسرايد :
هامش
( 1 ) . انساب الأشراف 5 : 34 ؛ تاريخ طبرى 4 : 276 .