زمانى طولانى گذشت ( و آرزوهاشان برآورده نشد ) و مقصد و مسافت به نظرشان دور آمد و به محنتهايى سخت آزموده شدند .
در اين هنگام ، از راه هدايت و نشانه نجات روى برتافتند و به شيوه نياكانشان برگشتند .
گروه ديگر درباره ما كوتاهى ورزيدند ، به متشابهات قرآن احتجاج كردند و قرآن را با آراى خود به تأويل بردند و به اخبارِ مأثور تهمت زدند ؛ با ترفندِ تنْ آسايان - بىفروغى از كتاب و دستاويزى از علمِ راستين - در شبههها و ظلمتها گام نهادند و پنداشتند كه رشد يافتهاند .
نسلِ اين امّت به كجا پناه بَرَند ؟ شاخصهاى ملّت و دين با اختلاف و چند دستگى از ميان رفت ، بعضى بعضِ ديگر را تكفير مىكنند ، در حالى كه خداى متعال مىفرمايد
: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ
« چونان كسانى نباشيد كه دچار تفرقه شدند و با وجود دلايل روشن ، اختلاف كردند » « 1 » .
آيا براى ابلاغ حجّت و تأويل حكمت ، جز ائمّه هُدى و نور افكن تاريكىها - كسانى كه خدا به آنها بر بندگان احتجاج كرد و خلق را بىحجّت به حال خود وانگذاشت - كسى مورد اعتماد هست ؟
آيا جز از شاخسارِ درخت مبارك نبوّت و بقاياى برگزيدگانى كه خدا پليدى را از آنان زدود و پاك و پاكيزهشان ساخت و از آفات آنها را مصون داشت و مَوَدَّتشان را در قرآن واجب ساخت ، كسى را مىشناسيد و مىيابيد « 2 » ؟ !
و نيز آن حضرت به شخصى كه با او در يك مسئله شرعى فقهى مشاجره مىكرد ، فرمود :
هامش
( 1 ) . آل عمران / 105 .
( 2 ) . كشف الغمّه 2 : 98 - 99 .