براى رضاى خدا خود را فدا مىسازند ) درباره ابن ملجم - قاتل امام على عليه السلام - نازل شده است ، و سَمُرَه اين كار را كرد « 1 » .
جعل حديث در عهد معاويه كارى زشت به شمار نمىآمد ، جاعلان بىآنكه از خدا بترسند و تقواى او را پيشه كنند ، به ساخت احاديثى مىپرداختند كه براى حكومت سودمند باشد واحاديثى را كه ناخوشايند صاحبان قدرت بود تكذيب ومنع مىكردند .
مدائنى مىگويد :
احاديث ساختگى فراوانى رُخ نمود و بهتان و دروغ منتشر شد و محورِ كار فقها و قاضيان و واليان قرار گرفت . بلاى بزرگ مردم ، قاريانِ رياكار و كممايگانِ عابد نما بود كه حديث مىساختند تا نزد واليان منزلت يابند و در شمار نزديكان آنها درآيند و از اموال و املاك و منازل بهرهمند شوند .
اين اخبار و احاديث ، به دست ديندارانى افتاد كه اهل دروغ و بهتان نبودند ، آنها را به گمان اينكه حق است پذيرفتند و نقل كردند ، و اگر مىدانستند كه آنها باطل است روايت نمىكردند و متديِّن به آنها نمىشدند « 2 » .
دهلوى در رساله الإنصاف مىنويسد :
چون دورهء خلفاى راشدين پايان يافت ، خلافت به كسانى رسيد كه به ناحق و بىاستقلال علمى در فتاوا و احكام ، آن را به دست گرفتند . از اين رو به استعانت از فقها و همراهى با آنها - در همه احوالشان - ناچار شدند .
شمارى از علماى طراز اول باقى بودند ، ليكن تا درخواستى از آنها مىشد مىگريختند و دورى مىجستند .
اهل اين دوران [ و آنان كه عالمانِ راستين نبودند ] با اعراضِ عالمانِ واقعى ، ديدند كه امّت به آنها روى آوردند ، از اين رو براى رسيدن به عزّت ( جاه و مقام ) به كسبِ علم دست يازيدند [ و به خلفا روآوردند ] در نتيجه ، فقها كه تا پيش از
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 4 : 73 ؛ شواهد التنزيل 1 : 132 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 11 : 46 .