تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
مقداد گفت : مانند آنچه بر سر اين خاندان پس از پيامبرشان آمد ، نديدم ! در شگفتم از قريش ! مردى را واگذاردند كه داناتر و عادل‌تر از او را سراغ ندارم ، اى كاش برايش يارانى مىيافتم ! عبدالرحمان گفت : اى مقداد ، از خدا بترس ، بيم فتنه را بر تو دارم ! مردى به مقداد گفت : خدا تو را رحمت كند ، اين اهل بيت كيان‌اند ؟ و آن مرد كيست ؟ مقداد گفت : اهل بيت ، فرزندان عبدالمطّلب‌اند ، و آن مرد على بن ابىطالب است « 1 » . شايان ذكر است كه عُمَر ، عبدالرحمان بن عوف را در ضمن شش نفر اصحاب شورا قرار داد ، در حالى كه مىدانست شايسته‌تر از او آنجا هست . بخارى به سندش از ابن شهاب ، از عُبَيدالله بن عبدالله بن عُتْبَة بن مسعود ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه گفت : من قرآن را براى مردانى از مهاجران قرائت مىكردم ، يكى از آنها عبدالرحمان بن عوف بود « 2 » . در تاريخ دمشق به اسناد از مالك بن انس ، از زُهْرى ، از عبيدالله بن عبدالله بن عُتْبَة بن مسعود آمده است : عبدالله بن عبّاس به وى خبر داد كه وى در خلافت عمر ، براى عبدالرحمان قرآن را قرائت مىكرد « 3 » . در ذخائر العقبي به نقل از ابن عبّاس آمده است كه گفت : من براى مردانى از مهاجران قرآن مىخواندم ، يكى از آنها عبدالرحمان بن عوف بود . از ابو رافع روايت شده كه گفت : ابن عبّاس چنان همدم عُمَر بود كه از اهل
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 5 : 38 ؛ الكامل فى التاريخ 3 : 37 . ( 2 ) . صحيح بخارى 8 : 152 . ( 3 ) . تاريخ مدينه دمشق 30 : 280 .