او به شمار مىرفت ، وى قرآن را برايش قرائت مىكرد . اين روايت را ابو حاتم آورده است « 1 » .
آرى ، دستاورد اين شوراى ظالمانه اين شد كه امر خلافت ، به عثمان و پس از او به معاويه و آن گاه به يزيد سپرده شد . و چون معاويه صغير بر مسند خلافت پا گذاشت ، ستمى را كه در اين « شورا » بر اهل بيت شده بود ، حس كرد ، خطبه معروفى خواند و خود را از خلافت عزل كرد . راوى مىگويد :
مروان بن حكم - كه پاى منبر بود - به او گفت : اى ابا ليلا ، آيا مقصودت سُنّتِ عُمَرى است ؟
معاويه صغير گفت : از من دور شو ، آيا دين فريبى مىكنى . . . عُمَر هنگامى كه خلافت را به « شورا » وانهاد و آن را از كسى كه در عدالتش ترديدى نبود بازداشت ، نهايتِ ستم را به كار بست « 2 » .
از پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه وداع روايت شده كه فرمود :
اى مردم ، عطاى سلطان را تا زمانى كه غرض دنيوى در ميان نيست و براى رضاى خداست ، بستانيد ! امّا آن گاه كه قريش براى فرمان روايى به جان هم افتادند و با عطا خواستند دين شما را بخرند ( و شما را به كارهايى كه مىخواهند وادارند ) آن را واگذاريد « 3 » .
ميان دو خط مشى
اكنون مىتوانيم مرز افتراق دو خط مشى را در امور زير بيان كنيم :
* ترك حديث و فقط اخذ به قرآن ؛ چراكه عُمَر گفت : از رسول خدا حديث مكنيد ! هركه از شما سؤال كرد ، بگوييد : ميان ما و شما كتاب خدا هست .
هامش
( 1 ) . ذخائر العقبى : 243 .
( 2 ) . سمط النجوم العوالى ( عاصمى شافعى ) 3 : 213 .
( 3 ) . سنن ابى داود 3 : 137 ، حديث 2958 .