تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
پرسش‌هايى است كه پاسخ مىطلبد ، و به نظر مىرسد كه تصوّرات ناصواب در اين زمينه ، به اعتقادات نادرستى انجاميد كه امروزه در تاريخ و زندگى مسلمانان جارى است . سؤال اينجاست كه دادنِ كتاب و حكمت و فرمان‌روايى به آل ابراهيم شگفتى نمىآفريند ، ليكن از اينكه آل محمّد صلى الله عليه و آله بهره‌مندى آل ابراهيم عليه السلام را يابند ، اظهارِ تعجّب مىشود ؟ ! خداى سبحان مىفرمايد :
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
« 1 »
؛
آيا مردم بر آنچه كه خدا از فضل خويش به آنان داد ، حسادت مى ورزند ؟ ! ما به آل ابراهيم ، كتاب و حكمت داديم ، و فرمان‌روايى بزرگى را در اختيارشان نهاديم . امام على عليه السلام مىفرمايد : والله ، ما تنقمُ منّا قريش إلّا أنّ الله اختارنا عليهم ؛ فأدخلْناهم في حَيِّزِنا « 2 » ؛ انتقام قريش از ما بدان جهت است كه خدا ما را بر آنها برگزيد ! ما آنها را در زمره خودمان درآورديم . پيش از اين ، نامه معاويه به محمّد بن ابى بكر گذشت كه نوشت : پدرت و عُمَر ، اولين كسانى بودند كه حقّ على را رُبودند و با امر پيامبر مخالفت ورزيدند ، و در اين كار با هم متحد و همسو شدند « 3 » . بارى ، بلاى اثر پذيرى از انگيزه‌هاى سياسى و مواضع حكومتى دامن‌گيرِ فقه شد ، و احكام دينى واقعى ، به جهت زمينه‌هاى ويژه‌اى كه صاحبان سلطه و خلفاى اهلِ رأى ديكته مىكردند ، ناشناخته ماند .
هامش
( 1 ) . نساء / 54 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، ضمن خطبه 33 . ( 3 ) . مروج الذهب 2 : 60 ؛ جمهرة رسائل العرب 1 : 477 ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 190 .