چنان كه عرب ( با انسجام و اتحاد ) عليه پيامبر صلى الله عليه و آله جنگها را سامان دادند ، قريش - پس از پيامبر صلى الله عليه و آله - بر ستيزهجويى و نابود سازى اهل بيت آن حضرت ، با هم همدست شدند . آنچه را در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان كردند ، بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله توسعه يافت و استوار گرديد ؛ چراكه آنان به مشروعيتِ رأى ، مصلحتشناسى ، درك ملاكهاى احكام ، نهى از تدوين - و ديگر معيارهاى نوپيدا - قائل بودند .
مىدانيم كه همه اينها بعدها عملى گرديد با اينكه مىگفتند : « رسول خدا هيچ كس را جانشين خود نگمارد » ولايت عهدى ، با استناد به فعل ابوبكر در جانشين ساختن عُمَر مشروعيت يافت . تدوين به جهت كراهتِ عمر ، مكروه و منفور بود و چون ابن عبدالعزيز به آن اقدام كرد ، جايز گرديد .
با پيروى از عملكرد ابوبكر و عُمَر ، به عدم اجتماع نبوّت و امامت قائل شدند و اينكه رسول خدا ارث بر جاى نگذارْد .
بجاست - در اينجا - سخن امام على عليه السلام را هنگامى كه با عثمان بيعت شد ، نقل كنيم . عبّاس - عموى آن حضرت - گفت : آيا نگفتم كه به شورا داخل مشو ؟ امام على عليه السلام فرمود :
عموى من ، حقيقتِ ماجرا را نمىدانى ! مگر نشنيدى كه عُمَر بر منبر مىگفت : خدا براى اين خاندان خلافت و نبوّت را ( كنار هم ) قرار نداده است ؟ ! من مىخواستم به زبانِ خودش ، خود را تكذيب كند تا مردم بدانند كه سخنِ پيشين او دروغ و باطل بود و ما شايسته خلافتيم !
عبّاس ، ساكت ماند « 1 » .
اگر به راستى پيامبر صلى الله عليه و آله ارث برجاى نمىنهد ، چرا ابوبكر گفت : « عصا و مركب و كفش پيامبر را به على دادم » « 2 » ؟ چرا زنان پيامبر ارثشان را از ابوبكر خواستند ؟ اينها
هامش
( 1 ) . علل الشرائع : 171 ، باب 133 ، حديث 2 ؛ بحار الأنوار 31 : 355 - 356 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ( ابن ابى الحديد ) 16 : 214 .