تَأْخُذَه وَفي الحَقّ أَن تُمنَعَهُ ، فَاصْبِر مَغموماً أو مُتْ مُتَأَسِّفاً ، فَنَظَرْتُ فَإذا لَيْسَ لي رافدٌ ولا ذابٌّ ولا مُساعِدٌ إلّا أَهْلَ بيتي ؛
بار خدايا از تو بر قريش يارى مىخواهم كه پيوند خويشاونديم را بريدند و كار را بر من واژگون گردانيدند و براى ستيز با من فراهم گرديدند در حقّى - كه از آنِ من بود نه آنان - و بدان سزاوارتر بودم از ديگران ، و گفتند : حق را توانى به دست آورد ، و توانند تو را از آن منع كرد . پس كنون شكيبا باش افسرده يا بمير به حسرت مُرده ، و نگريستم و ديدم نه مرا يارى است ، نه مدافعى و مددكارى جز كسانم « 1 » .
ج و مىفرمايد :
حَتّي إذا قَبَضَ اللهُ رَسوله صلي الله عليه و آله رَجَعَ قومٌ عَلَي الأَعقاب ، وغَالتْهُمُ السُّبُل ، وَاتَّكَلوا عَلَي الوَلائج وَوَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِم ، وَهَجَروا السَّبَبَ الَّذي أُمِرُوا بِمَوَدَّته ، وَنَقَلُوا البِناءَ عَن رَصِّ أَساسِه ، فبَنَوْهُ في غَيْرِ مَوضِعِه ؛
و چون خدا فرستاده خود را نزد خويش برد ، گروهى به گذشته جاهلى خود بازگشتند ، و با پيمودن راههاى گوناگون به گمراهى رسيدند ، و به دوستانى كه خود گزيدند پيوستند ؛ و از خويشاوند گسستند . از وسيلتى كه به دوستى آن مأمور بودند جدا افتادند ، و بنيان را از بُن برافكندند ، و در جاى ديگر بنا نهادند « 2 » .
ج از امام باقر عليه السلام نقل شده كه به بعضى از اصحابش فرمود :
اى فلانى ، نمىدانى كه ما از ظلم قريش و همدستى آنها عليه خود چهها كه نديديم ! و شيعيان و دوستداران ما از دست اين مردم چهها كه نكشيدند !
رسول خدا رحلت كرد وخبر داد كه ما به حكومت بر مردم اولى هستيم . امّا قريش عليه ما متحد شدند تا اينكه خلافت را از معدنِ آن بيرون آوردند . به حق ما و حُجّتِ ما عليه انصار احتجاج كردند [ تا آنكه بر حكومت سيطره يافتند ] آن
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى ) : 250 - 251 ، خطبه 217 .
( 2 ) . همان ، ص 147 ، ذيل خطبه 150 .